|
نقش شيعيان کوفه در دوره امام رضا و امام محمّد جواد عليهماالسّلام : شهر کوفه در
تاريخ خونبار شيعه جايگاهي ويژه دارد و مردم آن سامان با همه نکوهشهايي که
شدهاند بيش از تمام مناطق شيعه نشين به نهضتهاي علويان پيوستهاند...
آنان تا نيمه اول قرن سوم هجري به مثابه هسته قيام و تکيه گاه جنبشهاي علويان نقشي مهم ايفا کردند و قيامهاي نيرومندي را تدارک ديدند. دوستداران امامان شيعه بيش از همه جا در آن شهر تمرکز داشتند و جمعيتي انبوه داشتند به طوري که اين شهر به عنوان شهر شيعه شناخته ميشد. شدت علاقه مردم به امامان به حدودي بود که به عنوان مثال امام باقر عليهالسّلام را پيامبر کوفه و امام مردم عراق ميگفتند و مردم عراق را شيفتگان امام باقر عليهالسّلام ميدانستند و نيز بيشترين اصحاب امامان از مردم کوفه بودند و يا اصالت کوفي داشتند. در دوره امام صادق عليهالسّلام گروه بسياري از راويان حديث که اهل کوفه بودند از آن حضرت روايت کردهاند و در ضمن شهر کوفه در شمار مراکز مهم نقل حديث بود و محدثان آن مشرب کوفي (عراقي) را که گرايش شيعي داشت، بر جاي گذاشتند که راويان نخست آن بيشتر از امام علي عليهالسّلام و يارانش مانند: معاذبن جبل، ابي مسعود انصاري، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عباس، جابربن عبدالله انصاري و حذيفة بن يمان روايت کردهاند.
علاوه بر اين، شهر کوفه تا پايان دوره خلافت امويان مرکز سياسي و اداري سرزمينهاي شرقي خلافت امويان ـ از آذربايجان تا خراسان و ماوراء النهر و رودخانه سند ـ بود و ماموران اداري و نيروي پادگانهاي آن مناطق از اين شهر تأمين ميگرديد. بنابراين بيشتر گسيل شدگان به اين شهرها از پرورش يافتگان شهر کوفه بودند. در کنار اين نيروها، افراد و يا قبايل تبعيدي و فراري از شيعيان کوفه نيز وجود داشتند که پس از روي کار آمدن زياد بن ابيه در کوفه، و ناکامي قيامهاي مختار و عبدالرحمن بن اشعث و زيدبن علي عليهالسّلام در اين شهر، از کوفه را نده و يا متواري شدند. اينان حديث شيعه را بازگو ميکردند و خود سهم بسزايي در گسترش تشيع در آن مناطق داشتند. از اين رو رشد و شکوفايي انديشه شيعه در ايران تا ماوراء النهر و رودخانه سند، مديون تلاش شيعيان کوفه بود.
با اين همه، بدون شک شيعيان کوفه در تلاشها و فعاليتهايشان از راهنماييهاي امامان بيبهره نبودند، اگر چه آن معصومان پس از شهادت امام حسين عليهالسّلام بظاهر ديگر بار به قيامهاي اين شهر توجهي نشان ندادند اما با خواص از شيفتگان ارتباط داشتند و براي سرو سامان دادن به فعاليتهاي پيروان اهل بيت نمايندگاني داشتند که هر يک در جاي خود اهميت ويژهاي دارد. چهره برجسته شيعيان کوفه در دوره امامت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام «صفوان بن يحيي» بود که تا سال 210 ه.ق زندگي کرد.
صفوان بن يحيي
وي از موالي قبيله بجيله و با کنيه ابومحمد معروف بود و در شهر کوفه «سابري» ميفروخت و شاگرد عبدالرحمن بن حجاج بجلي سابري فروش، نماينده امام صادق (ع)، بود صفوان از اصحاب و فقهاي بزرگ دوره امام موسي بن جعفر عليهالسّلام و نماينده امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در شهر کوفه به شمار ميرفت. وي در سرسپاري به کردگار و پارسايي جايگاهي ويژه داشت و در پيشگاه ائمه شيعيان مورد اعتماد فراوان بود و کتابهاي فراواني از خود بهجاي گذاشت، از جمله: کتاب الاداب و التجارات غيرالاول و الشراء و البيع که به احتمال قوي بايد در موضوع پيشه وري و براي راهنمايي پيشه وران شيعه نگاشته شده باشد، زيرا شيعيان در بازارها بويژه بازار شهر کوفه که در مسير راه تجارتي سرزمينهاي ايران و شام و عربستان و بندر بصره قرار داشت و اقتصاد آن با رونق بود، نقش فعالي داشتند و عهدهدار حرفههايي با اهميت بودند، مانند: صرافي، تجارت، کرايه وسايل حمل و نقل (شتر، قاطر، الاغ)، که آنان را با ديگر سرزمينهاي اسلامي ارتباط ميداد. بازار کوفه تخصصي بود به اين صورت که صاحبان هر حرفه در محلي خاص تمرکز يافته بودند و بازاريان داراي تشکيلات صنفي بودند و احتمالاً اصحاب امامان با توجه به شرايط خفقان از طريق همين تشکيلات صنفي افراد را جذب ميکردند که پيشوايان هر صنف و مراحل و مراسم ورود به آن بيانگر اين موضوع ميتواند باشد. از اين رو بازار اهميت ويژهاي در فعاليتهاي شيعه و گروههاي مخالف عباسيان داشت و خلفاي عباسي نيز براي رد يابي مخالفان جاسوسهايي در بازارها ميگماردند. اما متأسفانه در پژوهشها از فعاليتهاي صفوان بن يحيي در اتحاديههاي صنفي کوفه، آگاهي کافي به دست نيامد که اميد است محققان در اين زمينه تحقيقات بيشتري ارائه دهند.
پيشينه تلاشهاي سياسي صفوان بن يحيي
صفوان در دوره امامت موسي بن جعفر (ع) در شهر کوفه، ميزيست و در ميان شيعيان از اعتبار خاصي برخوردار بود، زيرا رهبران گروه«واقفه» براي جلب نظر وي وعده پول فراوان داده بودند و او مخالفت کرده بود و خود را از فرو رفتن در باتلاق واقفه به سلامت داشته بود، از اين رو براي شناختن هر چه بيشتر صفوان بايد با گروه واقفه و فعاليتهاي آنان در شهر کوفه و حوادث مؤثر بر فعاليتهاي اين گروه از شيعيان، آشنا شويم. گروه واقفه که پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر (ع) با انگيزه دنيا طلبانه به وجود آمده بود، چهره غاليانه به خود گرفت و براي مدتي شيعيان کوفه، بغداد و مصر را به خود مشغول داشت آنان در شهر کوفه قدرت بيشتري داشتند و عمر سياسي آنان در اين شهر که زمينه انحراف بيشتري در آن وجود داشت، به درازا کشيد و هر چند گاه در چهرههاي مختلف جلوه ميکردند و سبب نگراني امامان و شيعيان ميشدند. اين گونه انحرافها ناشي از فضاي خفقان آور و شرايط سخت پنهانکاري در ميان شيعيان بود که باعث کندي ارتباطات ميان شيعيان، و شيعيان ورهبري ميشد و نظارت رهبري را بر افرادي که مسؤوليتهايي را عهدهدار بودند، کمتر ميکرد در اين وضعيت برخي کج انديشان، به فرصتطلبي گرايش يافتند و در اين راه از موج اجتماعي و سياسي غلو که مدتي بود جامعه اسلامي را در خود فرو برده و شورشهاي نيرومندي (سنباديه 137 ه.ق، زاونديه 142 ه.ق، استاذسيس 150 ه.ق، مقنعيه 159 تا 161ه.ق) را به وجود آورده بود، بهره گرفتند و خود خواهيهاي شخصي و گروهي را در پس پرده غلو پوشيده داشتند.
به هر حال اوج راهيابي انحراف و غلو در دوره امامت امام موسي بن جعفر عليهالسّلام بود که پس از شهادت آن حضرت چهره آشکاري به خود گرفت. گرچه امام کاظم عليهالسّلام پس از امام صادق عليهالسّلام موضع شديدتري در رويارويي با انحراف در پيش گرفت و افراد منحرفي چون «محمد بن بشير» را «مهدورالدم» اعلام کرد، اما در سرکوبي کامل اين انديشهها توفيق کامل نيافت و پس از شهادتش منحرفان نقاب از چهره برداشتند و 56 تن از 328 تن اصحاب آن حضرت را به انحراف کشانيدند. در اين ميان شهر کوفه يکي از مراکزي بود که در آتش اين انحراف ميسوخت و سردمداران اين انحراف محمد بن بشير و علي بن ابيحمزه بطائني موالي انصار و حيّان السّراج بودند.
محمد بن بشير
محمد بن بشير در حيات موسي بن جعفر (ع) حرکت منحرفانه خود را آغاز کرد. او نماز، روزه، حج، زکات و برآوردن ديگر واجبات را رد کرد و آميزش با محارم و همجنس بازي و آزادي جنسي را روا دانست. او به قرآن استناد ميکرد و به تناسخ و اختيار معتقد بود. وي پس از شهادت حضرت اين انديشه را که امام وفات نيافته و غايب است تبليغ ميکرد. امام پيش از شهادتش از محمد بن بشير بيزاري جست و بر او نفرين کرد و فرمود: خدايا مرا از [ شرّ[ او آسوده کن و در جاي ديگر به يکي از يارانش فرمود: به خدا سوگند، خون او براي تو و براي کساني که [ سخنان منحرفانه[ را از او بشنوند، حلال است. اما ابن بشير کشته نشد و پس از شهادت آن حضرت در کنار گروه واقفه قرار گرفت و مدعي بود که امام (ع) وفات نيافته و غايب است و خود را وصي حضرتش معرفي کرد و براي اثبات مدعاي خويش عروسکي همانند امام در خانه خود ساخته و به مردم مينماياند. او شعبدهبازي ماهر بود و کارهاي خارق العاده ميکرد که پيش از آن کسي نديده بود. او موفق شد، جمعي را فريب دهد و به دنبال خود بکشاند و گروهي تحت عنوان «بُشريه» به راه انداخت. شهرت و مهارت ابن بشير در شعبدهبازي و انجام کارهاي خارق العاده سرانجام او را به دربار هارون کشانيد او توسط هارون شکنجه شد و سپس به قتل رسيد.
حيان السراج (زين دوز)
حيان زين دوز، قوام (نماينده) امام در شهر کوفه بود. وي زماني که امام در زندان هارون گرفتار بود،سي هزار دينار زکات اموال خاندان اشعث را در دست داشت و با آنها معامله کرد و خانه و غلات خريد. حيان به اين کار بسنده نکرد و پس از شهادت آن حضرت، وفاتش را انکار کرد و در ميان شيعيان اين گونه تبليغ ميکرد که حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام هميشه جاويد و قائم است.
علي بن حمزه بطائني
علي بن ابي حمزه يکي ديگر از نمايندگان حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام در شهر کوفه بود. وي در دوره امامت آن حضرت رفتاري کجدار و مريز داشت، به گونهاي که حضرتش او و ديگر يارانش را به «الاغ» تشبيه کرد. علي پس از شهادت امام (ع) بيش از سي هزار دينار از اموال آن حضرت را در دست داشت و به گروه واقفه پيوست.
شکل گيري گروه واقفه به انشعاب افراد بالا محدود نميشد بلکه اين موج شهرهاي بغداد و مصر و احتمالاً ديگر مناطق را در بر گرفته بود. امام اين که منحرفان اين شهرها در چه سطحي از ارتباط بودند، اطلاعي در دست نيست و تنها از ارتباط واقفه کوفه و بغداد ميتوان نام برد که مرکز اين فتنهگريها به شمار ميرفت. گروه واقفه در کوفه و بغداد با هم ارتباطي نزديک داشتند. علي بن ابيحمزه و زيادبن مروان قندي، رهبر گروه واقفه بغداد، متحداً از طريق تطميع اصحاب بويژه بزرگان اصحاب حضرت در صدد جذب آنان بودند از آن جمله به يونس بن عبدالرحمن وعده ده هزار دينار داده بودند اما توفيق نيافتند و در پراکنده کردن ياران امام رضا عليهالسّلام ناکام ماندند و سرانجام با تلاش ياران وفادار امام و پايمردي يونس بن عبدالرحمان و حمايت حضرت از او و طرد و تحريم زکات و مجالست با واقفه توسط حضرت، فتنه فتنهگران بغداد و ديگر شهرها بزودي خاموش شد، امام واقفه کوفه به حيات خود ادامه دادند و جمع بسياري را به انحراف کشانيدند و بحثهاي فراواني با امام رضا عليهالسّلام به راه انداختند، و سرانجام گروه واقفه کوفه که علي بن ابي حمزه بطائني رئيس آنها بود، و سماعة بن مهران و حسين بن ابي سعيد مُکاري (کرايه چي) که بر انديشههاي منحرفانه خود ايستادگي ميکردند بر اثر تلاش شيعيان وفادار امام رضا عليهالسّلام به بغداد متواري شدند و به فقر و تنگذستي افتادند. و پس از مدتي فراموش شدند. محمد بن بشير که کارش بالا گرفته و به دربار هارون راه يافته بود، به عنوان زنديق به بدترين صورت کشته شد و علي بن ابي حمزه نيز زماني که امام در مرو بود ( 201ـ 203 ه.ق) از دنيا رفت و «حيان سراج» نيز از دنيا رفت و ده هزار دينار از اموال موسي بن جعفر عليهالسّلام که در اختيارش بود به امام رضا عليهالسّلام بر گردانده شد. از تاريخ دقيق شکست قطعي قدرت واقفه کوفه اطلاعي در دست نيست اما بيشک، پيش از شهادت امام رضا (ع) به حيات سياسي آنان در کوفه خاتمه داده شده است.
در کنار درگيريهاي دروني، شيعيان عراق وارد دوره جنگهاي امين و مأمون (195ـ198 ه.ق) شدند و مردم شهر کوفه ناگزير از پذيرفتن آسيبهاي جنگ بودند و در نتيجه، مردم به فقر و تنگدستي افتادند و حکومت امين و يا مأمون نيز در شهرهاي عراق پايه استواري نداشت. از اين رو زمينه قيام آماده بود و سرانجام «محمد بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن بن حسين عليه السلام» معروف به «ابن طباطبا» از اين فرصت سود جست و بناي قيام را در کوفه (جمادي الاخرِ/199ه.ق) گذاشت. وي يکي از ياران خود «سرّي بن منصور» معروف به ابي سرايا را که مردي شجاع بود، مأمور جنگ کرد. ابي سرايا بزودي سرزمينهاي وسيعي را به تصرف در آورد که از مداين تا فارس و يمن را در بر ميگرفت، طالبيها و علويان از هر سو راهي کوفه شدند و به حمايت از قيام برخاستند و چهار تن از برادران امام رضا عليهالسّلام به نامهاي احمد و اسماعيل و زيد و ابراهيم نيز به قيام پيوستند. از آن ميان اسماعيل به حکومت فارس و زيد به حکومت اهواز و سپس بصره رسيد و ابراهيم حکومت يمن را به دست آورد. قيام از حمايت وسيع مردم و توانگران و معاريف شهر کوفه برخوردار بود و سربازان بيشماري داشت. ابوالفرج رقم اغراق آميز دويست هزار نفر را ذکر ميکند. به هر حال قيام کنندگان بيش از ده ماه دوام نياوردند و سرزمينهاي عراق تا فارس را از دست دادند. شيعيان امام رضا عليهالسّلام علي رغم شرکت برادران امام و ديگر علويان در قيام ابي سرايا، در اين قيام شرکت نکردند، لذا قيامگران در مسير ضدّيت با شيعه افتادند و هيچ بعيد نيست که جعفر بن بشير که يکي از اصحاب سرشناس امام بود، در همين زمان مورد اذيت و آزار بوده است و يونس بن عبدالرحمن نيز که از ياران خاص امام رضا عليهالسّلام بود، در همين زمان تحت تعقيب قيامگران بويژه زيد برادر امام قرار داشت. فرمايش امام رضا عليهالسّلام به زيد پس از شکست قيام نيز بيانگر همين موضوع است:
اي زيد! چنانچه به شيعيان ما رسيدي از تحقير و اهانت آنان بپرهيز که نور تو از بين ميرود. اي زيد! شيعيان ما کساني هستند که مردم به آنان کينه ميورزند و دشمني ميکنند و خون و دارايي آنان را به خاطر محبتشان به ما و اعتقادشان به ولايت ما، حلال کردهاند. پس اگر تو به آنان بدي کني به خود ستم کردهاي و جايگاهت را از بين بردهاي.
حضرت خود نيز با آگاهي از ناکامي قيام و به احتمال قوي براي دور ماندن از عواقب ناکامي آن، زماني که علويان طرفدار قيام شهر مدينه را به تصرف درآورده بودند شهر را ترک کرده و در «حمراء» نزديک مدينه رفته بود. و بيعت با شورشيان را رد کرد و در پاسخ به آنها فرمود:
اگر بيست روز بگذرد خواهم آمد...
و سرانجام طولي نکشيد که شورشيان از شهر مدينه رانده شدند.
پس از شکست قيام ابي سرايا، قيام محمد بن جعفر در مکه آغاز شد که مورد حمايت زيديه جاروديه و علويان و فراريان قيام ابي سرايا قرار گرفت. قيامگران پس از چندي به دست عباسيان از شهر مکه رانده شدند و پس از آن به جنگ و گريزهايي با هارون بن مسيب والي مدينه پرداختند. والي مدينه از امام رضا عليهالسّلام درخواست کرد که حضرتش نزد محمد بن جعفر برود و او را از جنگ باز دارد. امام در اين ملاقات انحراف و ناکامي قيام را به محمد بن جعفر گوشزد کرد. اما از اين ملاقات نتيجهاي نگرفت و محمد بن جعفر مبارزه خود را ادامه داد.
با اين همه، امام از پاي ننشست و پيش آخرين پيکار که منجر به هزيمت و کشتار ياران محمد بن جعفر شد، يکي از ياران خود «مسافر» را نزد محمد بن جعفر فرستاد تا از طريق ارائه داستان خوابي به محمد بن جعفر بفهماند، که براي جلوگيري از شکست و کشتار از مقابله با هارون بن مسيب، پرهيز کند. اما اين گونه نشد و محمد بن جعفر به مقابله با هارون بن مسيب برخاست و شکست خورد و بسياري از يارانش به قتل رسيدند، و سرانجام محمد بن جعفر در پايان موسم حج خود را تسليم «عيسي بن زيد جلودي» کرد و در (20 ذي حجه 200 ه.ق) در برابر مردم و جلودي و رجاء بن أبي ضحاک پسر عموي فضل بن سهل، بيعت خود را پس گرفت و برخلافت مأمون گردن نهاد.
اما، موضع امام نسبت به قيام محمد بن جعفر روشن و در عين حال دلسوزانه بود. حضرت پس از رانده شدن محمد از مکه با عموي خود در مکاني که مشخص نيست، ملاقات کرد و به او انحراف و ناکامي قيام را گوشزد نمود. پس از اين ملاقات گويا رابطه امام و محمد بن جعفر به تيرگي گراييد، زيرا امام زماني که خواست «مسافر» را براي جلوگيري از شکست و کشتار نزد محمد بن جعفر بفرستد، نخواست مطلبياز جانب خود بگويد، که اين امر از لحاظ امنيتي نيز قابل توجيه است و اطلاعات وسيع امام از کم و کيف سپاه عباسيان را نيز به دست ميدهد. به هر حال، در هم شکسته شدن قيامهاي ابي سرايا و محمد بن جعفر و قوت گرفتن قيام «ابراهيم بن موسي» برادر امام رضا عليهالسّلام در يمن، سرانجام دامنگير حضرت شد و امام پس از به جاي آوردن حج آن سال که امام جواد عليهالسّلام را نيز به همراه داشت و پس از پايان يافتن قيام محمد بن جعفر به مرو فرا خوانده شد. در اين سفر «رجاء بن ابي ضحاک» که تا پايان قيام محمد بن جعفر در مکه بود، و علوياني چند که احتمالاً محمد بن جعفر نيز در ميان آنان بوده است، حضرت را در اين سفر همراهي ميکردند.
پس از فروپاشي قيامهاي ابي سرايا و محمد بن جعفر و فراخوانده شدن حضرت امام رضا عليهالسّلام به مرو و تحميل شدن ولايتعهدي بر آن حضرت، شيعيان کوفه با موجي ديگر به رهبري عباس برادر امام و برادر ابي سرايا (202 ه.ق) روبرو شدند که خلافت مأمون و ولايتعهدي امام را تبليغ ميکردند و از جانب حسن بن سهل تقويت و حمايت ميشدند. شيعيان در برابر اين رويداد نقشي بارز ايفا کردند و از همکاري با حسن بن سهل و عباس سرباز زدند و اعلام کردند که:
اگر تنها براي برادرت دعوت ميکني، با شما هستيم. ما را به مأمون نيازي نيست.
عدم همکاري شيعيان امام رضا عليهالسّلام با حسن بن سهل و عباس برادر امام به اندازهاي مهم بود که طبري و ابن اثير نتوانستند آن را ناديده انگارند، اگر چه در منابع شيعه در اين باره حديثي به چشم نخورده است، اما اين موضع را ميتوان در راستاي حرکت شيعه جاي داد و موضع شيعيان کوفه با سخنان امام در نيشابور که امامت و ولايت خود را بيان داشت و گردن نهادن بر آن را تنها راه رستگاري اعلام کرد، تطبيق ميکند. حرکت هدايت شده عباس برادر امام در شهر کوفه با توجه به شعارهاي آن ميتواند دليل روشني بر قدرت و اهميت شيعيان امام رضا عليهالسّلام در کوفه باشد و عباس با همين تکيه گاه و با هدف مبارزه با مخالفان مأمون که در بغداد بودند، اين حرکت را در کوفه بنا گذاشت و به احتمال قوي از کم و کيف نيروها و دارايي شيعه، بويژه موقعيت صفوان بن يحيي آگاهي داشته است.
به هر حال برنامه مأمون که ميخواست در رويارويي با عباسيان عراق از علويان و شيعيان امام رضا (ع) به سود خود بهره ببرد نقش بر آب شد و سرانجام ابي عبدالله برادر ابي سرايا کشته شد و عباس بن موسي و «علي» فرزند محمد بن جعفر از برابر هجوم ابراهيم بن مهدي که داعيه خلافت داشت، گريختند. اگر چه مأمون در جلب همکاري شيعيان امام رضا عليهالسّلام ناکام ماند، اما توانست با مطرح کردن ولايتعهدي امام و نرمش در برابر علويان قيام ابراهيم بن موسي را فرونشاند و بخشي از علويان را هر چند موقت به سوي خود جذب کند. اما نتوانست از تضاد علويان با عباسيان سود برد و حکومت خود را ثبات بخشد، و سرانجام به عباسيان گرايش يافت و براي نشان دادن حسن نيت به عباسيان بغداد «فضل بن سهل» را که از ايرانيان بود، از ميان برداشت و امام رضا عليهالسّلام را در پايان صفر 203 ه.ق شهيد کرد و خبر آن را به عباسيان بغداد رسانيدو خود به بغداد شتافت و فتنه ابراهيم بن مهدي را خوابانيد و به عباسيان عراق پيوست و بتدريج علويان را کنار گذاشت و سرانجام با قيام عبدالرحمن بن احمد علوي 207 ه.ق در يمن، ارتباط خود را با علويان قطع کرد.
حوادث و ناآراميهاي شهر کوفه که در سالهاي آخر امامت امام رضا عليهالسّلام روي نمود و درگيريهاي دروني گروه واقفه که پيشتر به آن اشاره شد، نشان ميدهد که شيعيان کوفه در معرض آزمايش بزرگي قرار داشتهاند که کمترين اشتباه به تباهي و کشتار آنان منجر ميگرديد. در اين دوران پر مخاطره صفوان بن يحيي نمايندگي امام رضا (ع) در شهر کوفه را به عهده داشت که توانست به سلامت اين حوادث را پشت سر گذارد. وي به احتمال قوي در اين راه از حمايتهاي خاندان اشعث برخوردار بوده است، زيرا صفوان با جعفر بن محمد بن اشعث که از شيعيان بود و از افراد با نفوذ دستگاه خلافت عباسي به شمار ميرفت، ارتباط نزديک داشت.
به هر حال، صفوان پس از شهادت امام وارد دوره تازه سياسي گرديد و با بحرانهاي دروني ديگري که بيشتر ناشي از فقدان امام رضا عليهالسّلام و کودکي امام جواد (ع) بود، روبرو گرديد.
شهادت امام رضا (ع) آرزوهاي برخي از گروههاي شيعه را که به ولايتعهدي امام اميد بسته بودند، بر باد داد و کودکي امام جواد عليهالسّلام نيز براي برخي قابل توجيه نبود. از اين رو جامعه شيعه را بحران فرا گرفت و انشعابهاي گوناگوني بروز کرد و نگرانيهاي فراواني به بار آمد و پيروان وفادار امام جواد (ع) را در برابر آزمايشي بزرگ قرار داد. برخي گروه «مؤلفه» را تشکيل دادند که نخست امامت امام رضا عليهالسّلام را پذيرفته و شهادت موسي بن جعفر عليهالسّلام را تأييد کرده بودند، اما پس از شهادت امام رضا عليهالسّلام، امامتش را انکار کردند و آخرين امام را حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام دانستند.
گروهي ديگر نام «محدثه» به خود گرفتند و اصحاب حديث «اهل ارجاء» بودند که به خاطر مصالح سياسي و بصورت ساختگي پيرو امام موسي بن جعفر عليهالسّلام شده و پس از آن به امامت امام رضا عليهالسّلام گراييده بودند، پس از شهادت امام به عقيده ارجاء برگشتند و امامت حضرتش را رد کردند و جمعي ديگر امام جواد عليهالسّلام را کودک و نابالغ شمرده و پيروي از حضرتش را نامعقول و غير متعارف دانسته و احمد بن موسي ـ برادر امام ـ را پس از امام رضا عليه السلام، امام دانستند. علاوه بر اينها نيرومندترين گروه زيديه که به نظر ميرسد، پيروان ابي جارود باشد، به خاطر مصالح سياسي و پس از فروپاشي قيام محمد بن جعفر و ولايتعهدي امام به صفوف شيعيان امام پيوسته بودند، بار ديگر پس از وفات آن حضرت به انديشه «زيديه» بازگشتند. اين گروه به احتمال قوي بايد همان کساني باشند که پس از شکست محمد بن جعفر به امام رضا عليهالسّلام گرويدند.
به هر حال بحث و اختلاف پيرامون پيشوايي امام جواد عليهالسّلام به حدي بالا گرفت که بيش از هشتاد تن از علما و فقهاي بغداد و ديگر شهرها براي روشن شدن وضع در موسم حج راهي مدينه گرديدند و خدمت امام مشرف شدند و پيرامون دانش حضرت پرسشها کردند. ناآرامي به اين جا ختم نشد و تا سه سال بعد از امامت آن حضرت 206 ه.ق ادامه يافت. آخرين گروه جمعيتي بودند که احتمالاً در موسم حج راهي مکه شده و از مناطق مختلف گرد آمده بودند، حضور امام رسيدند و پرسشهاي فراواني از آن حضرت کردند. در کنار اين کجرويهاي ذکر شده دو فتنه نيز وجود داشت که سردمداران آنان هاشم بن ابي هاشم و ابوعمر و جعفر بن واقد و ابي سمهري، و ابن ابي زرقاء بودند. هر چند زمان دقيقي از ناآراميهاي اين پنج نفر گزارش نشده ولي بايد در نخستين سالهاي امامت امام جواد عليهالسّلام باشد که انشعابها و کنکاش در ميان شيعيان رخ نموده بود و هنوز بر اوضاع مسلّط نشده بودند.
شيعيان امام جواد عليه السلام، علاوه بر اين حرکتهاي ناروا و فتنه جويانه، با گروه «فطحيه» که به امامت عبدالله فرزند امام جعفر صادق عليهالسّلام عقيده داشتند، ناگزير از رويارويي بودند. اينان بيشتر در کوفه ميزيستند و در دانش و پرهيزکاري چهرههاي برجستهاي بودند، از ميان آنان محمد بن وليد خزاز و معاوية بن حکيم و مصدق بن صدقه و محمد بن سالم بن عبدالحميد و علي بن حسن بن علي بن فضال و علي بن اسباط را ميتوان نام برد که در حاشيه گروه شيعيان امام جواد عليهالسّلام قرار داشتند و پيروان حضرت با آنان در ارتباط بودند و از جانب امام و پيروانش در نکوهش آنان سخني نيز نيامده است.
اين شواهد در مجموع نشان ميدهد که فطيحه تنها گروهي بودند که پيروان امام با آنها اين گونه رابطه داشتند. با اين همه شيعيان حضرت به اين نوع ارتباط بسنده نميکردند و در پي راهنمايي و هدايت و جذب آنان از هيچ کوششي فروگذار نميکردند. سرانجام همه آنها جز علي بن حسن بن علي بن فضال دست از کجروي برداشتند و در راستاي حرکت شيعه قرار گرفتند. و ابن فضال نيز در اين راه باقي نماند و در دوره امام هادي عليهالسّلام به گروه شيعيان حضرت پيوست.
منابع حديث از چگونگي جذب اين افراد سخني نميگويند و از ادامه بحث پيرامون آن خودداري کردهاند و تنها دربارهعلي بن اسباط سخن کوتاهي وجود دارد و به نامهنگاري علي بن مهزيار با وي اشاره ميکند که سرانجام به جرگه شيعيان ميپيوندد.
با تلاش امام جواد عليهالسّلام و پيروانش فتنهها فرو نشانده شد و امام فرصت يافت تا به گونه بهتري شيعيان پدرش را سازمان داده و کنترل کند به طوري که پس از شهادتش در 220 ه. انشعابي ميان پيروانش رخ نداد و همه به پيشوايي امام علي النقي عليهالسّلام گردن نهادند، جز يک نفر که براي مدت کوتاهي پيرو فرزند ديگرش «موسي» گرديد و آن هم پس از اندک زماني پشيمان شد و امامت امام علي النقي عليهالسّلام را پذيرفت و به جمع شيعيان آن حضرت پيوست.
اکنون که به وضع آشوب زده شيعيان در سالهاي نخستين امامت امام جواد (ع) آشنا شديم، نظري به گروههاي منحرف کوفه در اين دوره نيز شايان توجه است که گرچه پيرامون وضعيت دروني شيعه و چگونگي رويارويي با اين رخدادها سخن بسندهاي نيامده است و پژوهشگر را پشت درهاي بسته قرار ميدهد، به يقين ميتوان گفت که اين کجرويها و فتنه جوييها بخصوص حرکت فتنه جويانه هاشم بن ابي هاشم و هوادارانش در حرکت شيعيان آن سامان بيتأثير نبوده است. زيرا هاشم که فرجامش در تاريکي تاريخ قرار دارد، شاگرد «محمد بن بشير» و ادامه دهنده راه او بوده که در کوفه ميزيست و در آن شهر بناي فتنهگري را گذاشته بود و تنها پس از اين که کارش بالا گرفت به بغداد رفت و جذب دربار خليفه گرديد و سرانجام طولي نکشيد که اعدام شد. از اين رو پيجويي هاشم که محل زندگاني و پرورش وي روشن نيست، تنها از تعقيب استادش امکان پذير ميباشد که به يقين بيشترين سالهاي فتنهگري خود را در کوفه سپري کرده بود. بنابراين هاشم بايد پيش از جذب ابن بشير به بغداد به او پيوسته باشد واز آنجا که وي شاگرد ابن بشير بود بايد سالهاي درازي را به استاد خدمت کرده باشد. از اين رو محل زندگي هاشم را کوفه ميتوان ذکر کرد و اين شهر را پايگاه طبيعي فتنه جوييهاي بعدي وي ميتوان به شمار آورد. با اين وصف بعيد به نظر نميرسد که هاشم پس از کشته شدن استاد به خوزستان رفته باشد زيرا امام جواد (ع) طي سخناني در حضور علي بن مهزيار ـ که پس از فوت عبدالله بن جندب، وکيل امام موسي کاظم و امام رضا عليهماالسلام در اهواز، نماينده حضرتش در اهواز بود ـ بر ابو عمر و جعفر بن واقد و هاشم بن ابي هاشم نفرين نمود و آنان را ادامه دهنده راه ابوخطاب معرفي کرد و به علي بن مهزيار فرمود: اي علي از نفرين بر آنان خارج مشو. و گويا در همين زمينه امام در پاسخ به نامه ابن مهزيار که امام را از توفيق بر مخالفان خبر ميداد ميفرمايد:.... بسيار خوشحال شدم، خدا ترا خوشحال کند از خداي برگرداننده (کافي) و دفع کننده اميدوارم که مکر هر مکر کنندهاي را به خودش برگرداند.
بنابراين، سرانجام دفتر فتنه جوييهاي هاشم بن ابي هاشم و ديگر هواخواهان او بسته شد و پس از آن سخني از آنان در منابع شيعه نيامده است.
سرانجام صفوان که نزديک به سه دهه نمايندگي امام رضا (ع) و امام جواد (ع) را در شهر کوفه به عهده داشت، توانست مشکلات و حوادث گوناگون را پشت سر گذارد و شيعيان را بخوبي راهبري کند و بيگمان در اين راه از ياري افرادي مانند: محمد بن سنان، علي بن نعمان دوست نزديک وي و ايوب بن نوح و جعفر بن احمد بن ايوب و حسن بن موسي و محمد بن الحسين بن ابي الخطاب برخوردار بوده است و در پايان، اين مرد بزرگوار و پارسا پس از سالها تلاش خستگي ناپذير بار امانت را بدوش محمد بن سنان گذاشت و خود در سال 210 ه. ق چشم از جهان فرو بست امام پس از وفات وي بارها از او به نيکي ياد کرد. حضرت ميفرمايد:
«... او هيچ گاه با من و پدرم مخالفت نورزيد.»
محمد بن سنان
محمد بن حسن بن سنان از خاندان زاهر و موالي عمرو بن حمق خزاعي بود که با کينه ابوجعفر خوانده ميشد. وي در کودکي پدر را از دست داد و با نياي خويش يعني «سنان» زيست و به نام او شهرت يافت. زندگي سياسي وي از دوره امامت امام صادق عليهالسّلام آغاز ميشود و نام وي در رديف کساني قرار ميگيرد که حضور آن حضرت رسيدند که خود نشان دهنده اعتماد امام به او، و اعتبار او در پيشگاه امام است، اگر چه زمان ورود وي به جرگه ياران و راويان آن حضرت مشخص نيست، اما به ميان آمدن نام وي با ذکر روايتي از مفضل بن عمر و يونس بن يعقوب که خود موقعيتي ممتاز داشتند و با نوع روايتي كه از مفضل نقل ميکند، اين احتمال را قوت ميبخشد که وي جزو گروهمفضل بوده و در آن گروه پرورش سياسي يافته است. وي علاوه بر اين، در جريان درگيريهاي اعتقادي سياسي دروني شيعيان نيز بوده است که از يونس بن يعقوب روايت ميکند. وي در اين روايت سخن از ناآراميهاي گروه «مؤلفه» به ميان ميآورد که در دوره امام صادق عليهالسّلام خودنمايي کرده بودند. ابن سنان پس از وفات امام صادق عليهالسّلام (148 ه) در کنار پيروان حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام قرار گرفت و گويا در اين دوره در روند حوادث کوفه نقش مهمتري به عهده داشت، زيرا امام يک سال پيش از اين که به بغداد فرا خوانده شود (179 ه )، او را نسبت به بروز مخالفت با امامت امام رضا عليهالسّلام هشدار داد که محمد در پيشگاه حضرت سوگند ياد کرد و گفت: اگر زندگيم به درازا کشد، آنچه را که حق ايشان است، تسليم کنم و به پيشوايي وي اقرار نمايم.
اگر چه روايتگر اين سخن خود محمد بن سنان است که حضور امام رسيده است و روايت ديگري در تأييد آن نداريم، با اين همه، اين سخنان در راستاي نيک انديشي و سلامت اعتقاد وي ميتواند جاي گيرد و در ضمن نشان مي دهد که از جانب امام عهدهدار مسؤوليتي بوده و نزد شيعيان کوفه ار اعتبار برخوردار بوده است. به هر حال محمد فتنههاي نخستين روزگار امامت امام رضا عليهالسّلام را با حفظ سلامت انديشهاش پشت سر گذاشت و به پيشوايي علي بن موسي عليهالسّلام گردن نهاد و بارها به حضور آن امام رسيد و از حضرتش روايت کرد. روايتهاي ابن سنان به رويدادها و وضعيت دروني پيروان امام در شهر کوفه توجه چنداني ندارد و تنها سخن از اختلاف ميان وي و صفوان و دوستانش ايوب بن نوح و فضل بن شاذان به چشم ميخورد و در اين رابطه صفوان از او به عنوان «پرواز کننده» ياد ميکند و ميگويد:
«... محمد بن سنان تلاش کرد که بيش از يک بار پرواز کند که ما بال او را کوتاه کرديم و در کنار ما باقي ماند». و در جاي ديگر ميگويد: «محمد بن سنان از پرواز کنندگان بود و ما بال او را کوتاه کرديم».
ايوب بن نوح که خود نيز از محمد بن سنان روايت دارد، از بازگو شدن حديثهاي محمد و گسترش يافتن آن جانب احتياط را گرفته و ميگويد: «... روا نميدانم که حديثهاي ابن سنان را روايت کنم». آخرين فرد فضل بن شاذان است که از ديگران لحني شديدتر دارد و به يکي از دوستانش ميگويد: «تا وقتي زنده هستم، روا نميدانم که حديثهاي محمد بن سنان را به نقل از من روايت کنيد». وي علاوه بر اين در برخي کتابهايش از او به عنوان «دروغگوي مشهور» ياد کرده است.
روايتها، اختلافهاي دروني را همين اندازه بيان ميکند و ما را بيش از اين به عمق حوادث درون گروهي راه نميدهد و پرسشهاي بسياري را بيپاسخ ميگذارد. گذشته از اين، اختلاف و علل آن نيز در روشني تاريخ قرار ندارد و تنها يک روايت از امام رضا عليهالسّلام نقل شده است که اشارهاي بر مبارزه قدرت دارد و گويا در همين زمينه بوده است. گرچه سخنان آن حضرت را نيز به زمان مشخصي نميتوان محدود کرد و مخاطبان آن نيز معلوم نيست اما از آنجا که سخن منحصراً از اختلاف در رهبري به ميان ميآورد و در اين مورد نيز تنها از اختلاف صفوان و ابن سنان گزارش شده است، از اين رو به نظر ميرسد که سخن امام در همين موضوع باشد و مسأله به اندازهاي اهميت داشته است که امام ناگزير از موضعگيري شده است. به هر حال، سخن امام از اين جا آغاز ميگردد که فرمود: «دل بستن به رياست، براي دين مسلمان زيانبارتر از يورش دو گرگ گرسنه به گله بيچوپان است» و سپس ميافزايد: «ليکن صفوان به رياست دل نبسته است».
امام در پايان، اتهام دل بستن به رياست را از صفوان دور کرد و به نظر ميرسد که با پا در مياني امام اين مسايل فروکش ميکند، زيرا محمد بن سنان به همراه صفوان به صورت مشترک در شهر مکه به پيشگاه امام مشرف شدند (196ه) و از آنجا به مدينه رفتند و خدمت امام جواد عليهالسّلام رسيدند که هيجده ماه بيش نداشت، و در شهر کوفه نيز رفت و آمد داشتند و گويا بعدها ايوب بن نوح و فضل بن شاذان در مجلس وي حضور يافته و از او حديث روايت کردهاند. جالب توجه اين است که ابن سنان در واکنش به نکوهش اين افراد هيچ سخني نگفته و به آرامي فعاليتهاي خود را ادامه ميداده است. وي روزگار امامت امام رضا عليه اسلام را با پاک انديشي سپري کرد و سپس در رديف ياران امام جواد عليهالسّلام قرار گرفت و در پيشگاه آن حضرت جايگاه ويژهاي به دست آورد و امام خشنودي خود را از وي بيان داشت. به نظر ميرسد که وي در کنار صفوان بن يحيي که نماينده امام جواد عليهالسّلام در کوفه بود، به نمايندگي آن حضرت نيز برگزيده شده باشد. با اين همه در حيات صفوان در شهر کوفه شخصيت درجه دوم داشت و مسؤوليت رهبري شيعيان کوفه به عهده صفوان بن يحيي بود که خود او نيز طي سخني به «بنان» که همراه صفوان وارد مسجد کوفه ميشدند، گفت: اگر کسي پاسخ مسايل پيچيده را خواست، نزد من آيد و اگر کسي پاسخ مسايل حلال و حرام را طلب کرد، نزد شيخ [صفوان] برود.
ابن سنان با اين سخنان زيبا و روشن، از حدود کار خود و مسؤوليت صفوان تصوير روشني به دست ميدهد و رهبري و وکالت صفوان را ميپذيرد و از او به عنوان پاسخگوي حلال و حرام ياد کرده و در اين زمينه او را بر خود مقدم داشت و در ضمن مسؤوليت و موقعيت خود را نيز بازگو نمود، لذا با توجه به اين روايت به نظر ميرسد که شکلبندي رهبري در کوفه تا وفات صفوان به همين گونه بوده و تنها پس از وفات صفوان است که ابن سنان در رأس شيعيان کوفه قرار گرفت. اگر چه کسي جز «طوسي» به وکالت محمد بن سنان اشارهاي نکرده است، اما با توجه به اين که حضرت امام جواد عليهالسّلام پس از صفوان نمايندهاي تعيين نکرد و ايوب بن نوح به لحاظ اعتبار و موقعيتي که داشت ميتوانست نامزد اين مسؤوليت باشد، پس از ابن سنان و در دوره امامت امام هادي عليهالسّلام نماينده حضرت در شهر کوفه گرديد و از سويي امام پس از مرگ ابن سنان (220 ه) وي را در رديف نمايندگان و بزرگاني ـ صفوان بن يحيي و ذکريا بن آدم و سعد بن سعد ـ که بدرود زندگي گفته بودند، قرار داد و از او ستايش کرد و نيز طي سخني که احتمالاً پس از مرگ ابن سنان فرموده است، تمام اتهامهاي نسبت داده شده به ابن سنان را رد کرد و فرمود: «... او هيج مخالفتي با من و پدرم نکرده است». علاوه بر اين وي از جانب امام جواد عليهالسّلام مسؤول رساندن پيامي به شيعيان بصره نيز بوده است که آن را کاري ساده و پيش پا افتاده نميتوان انگاشت و همچنين چهرههاي مشهوري مانند حسن و حسين بن سعيد [اهوازي] و محمد بن الحسين بن ابي الخطاب و شاذان از او روايت دارند و علي بن ابراهيم که به شمار افراد مورد اعتماد است در کتاب تفسير خود از روايتهاي محمد بن سنان به عنوان فردي مورد اعتماد استفاده کرده است لذا با توجه به اين موارد، نمايندگي ابن سنان از جانب امام قابل توجيه است و مورد اعتماد بودن او را در پيشگاه امام و شيعيان بخوبي نشان ميدهد. از اين رو نکوهشهايي که درباره وي آمده است، ناروا به نظر ميرسد.
سرانجام محمد بن حسن بن سنان در سال 220 ه.ق پيش از شهادت امام جواد عليهالسّلام چشم از جهان فروبست.
شيعيان کوفه علاوه بر صفوان بن يحيي و محمد بن سنان، چهرههاي درخشان و برجسته ديگري نيز در ميان خود داشتند که نام آنان بيشتر پيرامون روايتهايي که از ابن سنان و صفوان شده است، ديده ميشود و از همصحبتي با آن دو بزرگوار برخوردار بودند و گويا براي اداره و نظم شيعيان کوفه مسؤوليتهايي متوجه آنها بوده و به اتفاق صفوان و ابن سنان مرکزيتي تشكيل ميدادند كه كنار هم گذاردن فعاليتها و پيوندهاي آنان چهره گويايي از مركزيتي پرتلاش و موفق را به دست ميدهد. از آنجا که اين چهرههاي نامدار به صورت مستقيم نماينده امام رضا و يا امام جواد عليهماالسّلام نبودند، به نظر ميرسد که مسؤوليت کمتري از آن دو بزرگوار داشتند و زير نظر آنها فعاليت ميکردند، برخي از اين افراد مانند: حسين بن سعيد اهوازي و ايوب بن نوح فرزند نوح بن دراج قاضي کوفه و فضل بن شاذان نيشابوري برجستگي خاص پيدا کردند. از آن ميان ايوب بن نوح از جانب امام هادي و امام حسن عسکري عليهماالسلام به عنوان وکيل در شهر کوفه برگزيده شد. نام گروهي ديگر که در دوره آن حضرت و يا در نخستين سالهاي امامت امام هادي عليهالسّلام وفات يافتند و يا پس از وفات امام جواد عليهالسّلام فعاليت چنداني نداشتند در پي آورده مي شود.
1- جعفر ابن بشیر
وي در کوفه ميزيست و از موالي قبيله بجلي به شمار ميرفت و فردي پيشهور بود و پارچههاي ابريشمي ميفروخت. جعفر از اصحاب امام رضا عليهالسّلام بود و از حضرتش روايت دارد و سخنانش مورد اعتماد و در پيشگاه شيعيان از منزلت والايي برخوردار بود. چهرههاي سرشناسي همچون صفوان بن يحيي و محمد بن خالد برقي از او روايت کردهاند و محمد بن حسين بن ابي خطاب روغن فروش يکي ديگر از افراد مشهور شيعه فراوان به حضورش ميرسيده و از روايتهاي او بهره ميبرده است.
ارتباط با صفوان بن يحيي که خود پيشهور بود و ابن ابي خطاب روغن فروش و بجا گذاردن کتابهايي مانند: «مکاسب» و کتاب «صيد» و کتاب «ذبائح» که در موضوع پيشهوري است، نشان ميدهد که در زمينه فعاليتهاي صنفي تلاش و فعاليت داشته است اما از چگونگي فعاليت و موقعيت وي در اتحاديههاي صنفي کوفه اطلاعي در دست نيست.
جعفر بن بشير گويا به عنوان چهره علني شيعيان کوفه فعاليت ميکرده است و براي گسترش و تحت پوشش قرار دادن اين فعاليتها از مسجد بهره ميبرده است. مسجد وي در منطقه «بجيله» به طرف راه نجف قرار داشت و آن جا نماز ميگذارد که تا نيمه اول قرن پنجم آباد بود.اين تلاش و کوششها شکنجه و آسيبهاي فراواني براي اين بزرگوار به همراه داشت که به احتمال قوي بايد در سالهاي ناآرامي عراق (195ـ203 ه) روي داده باشد و سرانجام مأمون پس از شهادت امام رضا عليهالسّلام و آمدن به بغداد او را نزد خود خواند و از او دلجويي کرد که روشن کننده سياستهاي مأمون نيز ميتواند باشد. مأمون با اين حرکت سياسي به يقين ميخواسته است، خود را دوستدار شيعه نشان دهد و خود را از انتساب قتل امام رضا عليه السلام، تبرئه کند که بوضوح شخصيت ممتاز و در خور توجه جعفر بن بشير را در کوفه مينماياند.سرانجام جعفر بن بشير پارچه فروش به سال 208 ه. پس از سالها رنج و تلاش، در راه مکه و در منطقه «ابواء» بدرود زندگي گفت و محضر امام جواد عليهالسّلام را نتوانست درک کند.
2- حسین ابن محبوب
حسن فرزند محبوب بن وهب جعفر بن وهب از موالي قبيله بحلي بود. نياي بزرگ وي «وهب» اهل سند و از بندگان «جرير بن عبدالله بجلي» به شمار ميرفت، صاحب حرفه مهم ساخت زره جنگجويان بود و گويا امام علي عليهالسّلام به همين خاطر خواستار خريدن وي از جرير شد، او که راضي به فروختن وهب نبود، وهب را آزاد کرد و سپس به عنوان موالي قبيله بجلي شناخته شد. اما وي پس از آزادي حضور امام شتافت و خدمت آن حضرت را به پا داشت.
اين رخداد بدون ترديد در دوره خلافت امام علي (ع) و در کوفه بايد اتفاق افتاده باشد، زيرا جرير در برابر درخواست حضرت توان رويارويي نداشته و از آنجا که راضي به فروش نبوده، وهب را آزاد نموده است. سخن پيرامون وهب به همين جا خاتمه مييابد و تا حسن بن محبوب مدارک هيچ اطلاعي از اين خانواده بدست نميدهند. اما از آنجا که حسن لقب «زرهساز» داشته است، ميتوان گفت که فرزندان وهب حرفه پدر را در پيش گرفتهاند و به همين نام خوانده ميشدند. حسن چنان که نوادهاش جعفر بن محمد بن حسن ياد ميکند فردي ورزيده بوده و اين خصوصيت با حرفه وي همخواني داشته است. وي علاوه بر اندام عضلاني، گونه و چانهاي بي مو و صورتي تهي و قامتي ميانه داشت و از پاي راست ميلنگيد. حسن به زرهسازي اکتفا نکرد و به فراگيري دانش پرداخت و به پيشاهنگان از گروه شيعيان پيوست اگر چه از چگونگي و زمان پيوستن وي به گروه شيعه اطلاعي در دست نيست، اما در دوره حضرت موسي بن جعفر عليهالسّلام به عنوان يکي از شخصيتهاي معروف شيعه شناخته ميشد و از موسي بن جعفر عليهالسّلام به عنوان يکي از شخصيتهاي معروف شيعه شناخته ميشد و از دانشمندن بنام دوره آن حضرت و امام رضا عليهالسّلام به شمار ميرفت. و به پيشگاه آن دو امام رسيد و از آنان روايت کرد. حسن در دانش چنان شهره شد که طوسي از او به عنوان يکي از ستونهاي چهارگانه زمان ياد کرده است و تأليفات چندي از وي به جا مانده که از آن جمله کتاب تفسير است.
ابن محبوب پس از امام رضا عليهالسّلام چهره پنهان به خود گرفت و نامي از وي بر سر زبانها نيست و با توجه به فوت ايشان 224 ه. ق، به نقل از وي از امام جواد و امام هادي عليهماالسلام سخني در دست نيست. گرچه ابن نديم او را جزو اصحاب امام جواد عليهالسّلام ذکر ميکند، اما ديگر علما به آن اشارهاي ندارند و به نظر ميرسد که به پيشگاه امام جواد و امام هادي عليهماالسلام نرسيده باشد. با اين همه نميتوان او را جزو منحرفان به شمار آورد و ميتوان گفت که اتهام انحراف از سوي عدهاي به سبب آن که از علي بن ابي حمزه بطايني روايت کرده است، ناروا مينمايد، زيرا حسن مورد تأييد امام رضا عليهالسّلام بوده است و قريب به اتفاق علماي رجال او را فردي موثق و مورد اعتماد ذکر کردهاند. حسن بن محبوب گرچه خدمت امام جواد عليهالسّلام نرسيد اما فرزندش محمد جزو اصحاب آن حضرت ذکر شده است و از آن امام بزرگوار روايت دارد. لذا بعيد به نظر نميرسد که محمد رابط ميان پدر و امام (ع) بوده و يا اين که حسن بن محبوب بنا به اوضاع سياسي و يا اجتماعي، مجاز به ارتباط با امام جواد و امام هادي عليهماالسلام نبوده است.
3ـ احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي
نياي وي از بردگان بيزانسي قبيله سکّون بود که در جنوب مسجد شهر کوفه سکونت داشتند. ابي نصر پس از آزادي در رديف مواليان قبيله سکّون قرار گرفت و احمد نيز موالي زاده اين قبيله بود. وي از دانشمندان دوره امامت امام موسي کاظم و امام رضا عليهماالسلام به شمار ميرفت و در پيشگاه امام رضا و امام جواد عليهماالسلام از منزلت والايي برخوردار بود و نزد شيعيان مورد اعتماد شناخته ميشد. وي طي سفري که خدمت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام داشته به همراه صفوان و عبدالله بن جندب نماينده امام رضا عليهالسّلام در اهواز و محمد بن سنان بوده است که خود بيانگر موقعيت سياسي وي نزد جامعه شيعيان کوفه ميباشد. علاوه بر اين وي از امام رضا عليهالسّلام که عازم سفر مرو بود، در قادسيه استقبال کرد و مسؤوليت قسمتي از تدارکات براي آن حضرت را به عهده گرفت. اين موارد بخوبي مينماياند که وي از افراد پرتلاش شيعيان کوفه بوده است و نقش بنيادي در اراده شيعيان آن جا داشته است. اما در دوره امام جواد عليهالسّلام پيرامون وي سخن بسندهاي ديده نميشود، اما از آنجا که ترکيب اصلي مرکزيت کوفه تا فوت صفوان دست نخورده باقي مانده بود و همان افرادي که در دوره امام رضا عليهالسّلام فعال بودند، در اين دوره نيز در کنار هم به چشم ميخوردند، از اين رو به نظر ميرسد که وي موقعيت خود را در رده بالاي شيعه حفظ کرده باشد. به هر حال وي دوره امام جواد عليهالسّلام را با سلامت عقيده سپري کرد و در نخستين سال امامت هادي عليهالسّلام در سال 221 ه.ق وفات يافت.
4ـ محمد بن حسين بن ابيالخطاب
وي در شهر کوفه ميزيست و فرد مورد اعتماد شيعه و جزو ياران امام جواد عليهالسّلام بود. روايتهاي فراواني از او به جا مانده و بيش از شش کتاب نوشته است. محمد پيشه روغن فروشي داشتو چهره برجستهاي ميان شيعيان بود، زيرا از طريقي که روايت ميکند، او را در رديف مسؤولين شيعيان کوفه مينماياند. وي از افرادي مانند: صفوان بن يحيي و محمد بن سنان و محمد بن ابي عمير و حسين بن محبوب و جعفر بن بشير و احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي روايت دارد که خود بيانگر فعاليتها و پيوندهاي سياسي وي ميتواند باشد. گرچه از تلاشهاي صنفي سياسي و يا مسؤوليتي که عهدهدار آن بوده اطلاع روشني در دست نيست. با اين همه بعيد نمينمايد که وي رابط ميان شخصيتهاي برجسته شيعه در بغداد ـ محمد بن ابي عمير ـ و کوفه بوده و حلقه اتصالي ميان نمايندگان و چهرههاي برجسته شيعه باشد. ابن ابي الخطاب عمر درازي داشت و پس از امام جواد عليهالسّلام امام هادي و امام حسن عسکري عليهماالسلام را درک کرد و سرانجام در سال 262 ه وفات يافت.
5ـ محمد بن خالد برقي
ابو عبدالله محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علي معروف به برقي بود. جد بزرگ وي محمد بن علي در شهر کوفه ميزيست و در قيام زيد بن علي عليهالسّلام 122 ه.ق شرکت کرد و پس از شهادت آن حضرت و پراکنده شدن يارانش دستگير و روانه زندان حاکم کوفه «يوسف بن عمر» گرديد و سپس به قتل رسيد. پس از کشته شدن وي، فرزندش عبدالرحمن و نوادهاش خالد که کودکي بيش نبود به طرف سرزمينهاي ايران فرار کردند و در «برق رود» که يکي از آباديهاي شهر قم به شمار ميرفت، فرود آمدند که جايگاه قبيله عنزهـ تيرهاي از قبيله خزرج ـ بود که چند دهه پيش، پس از شکست قيام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث در «دير الجماجم» به اين منطقه متواري شده بودند. از اين زمان به بعد ديگر از عبدالرحمن و فرزندش خالد موالي زاده ابوموسي اشعري خبري در دست نيست و درباره سفر دوباره آنها به عراق اشارهاي نشده است. با اين همه، به نظر ميرسد که محمد فرزند خالد، «برق رود» را ترک کرده باشد، زيرا علاوه بر اين که به حضور امام موسي کاظم عليهالسّلام رسيد، رد پاي او در بغداد و بيشتر در کوفه ديده ميشود که از محمد بن ابي عمير بغدادي «پارچه فروش» و محمد بن سنان و احمد بن نصر و جعفر بن بشير عجلي و از صفوان بن يحيي روايت کرده است. محمد پس از شهادت امام موسي كاظم عليهالسّلام فتنه گروه واقفه را پشت سر گذاشت و حضور امام رضا عليهالسّلام رسيد و از آن حضرت روايت کرد، و پس از شهادتش در رديف ياران امام جواد عليهالسّلام قرار گرفت و گويا در دوره امامت آن حضرت بدرود زندگي گفته باشد. اقامتگاه وي و زمان دقيق وفات و محل دفنش مشخص نيست. اما از آنجا که بيشتر از مسؤولان مرکزيت شيعيان در کوفه روايت کرده است، ظاهراً درکوفه ميزيسته و در ميان شيعيان شخصيتي برجسته داشته است.
6ـ عبدالرحمن بن ابي نجوان
نام اصلي وي عمروبن مسلم و از مواليان قبيله تميم بود و در شهر کوفه ميزيست و از ياران امام رضا عليهالسّلام به شمار ميرفت، پدرش در رديف پيروان امام صادق عليهالسّلام بود. او نزد شيعيان کوفه از اعتبار ويژهاي برخوردار بود و از صفوان بن يحيي و محمد بن سنان و افراد مشهور ديگري مانند صفوان بن مهران شتردار و عبدالله بن بکير وابي بصير روايت دارد و افرادي چون حسين بن سعيد اهوازي و ايوب بن نوح و ابراهيم بن هاشم و محمد بن ابي عمير از او روايت کردهاند و کتابي به نام «البيع والشراء» از وي به جا مانده است.
شواهد ياد شده دليل روشني بر اهميت و اعتبار اوست و به نظر ميرسد که مسؤوليت حساسي نيز به عهده داشته است که انتخاب نام مستعار عبدالرحمن را براي وي ضروري مينموده است، زيرا نام مستعار در فعاليتهاي پنهاني و در رويارويي با دولت و منحرفان کاربرد داشته است. جز اين چهرههاي مشخص که ذکرش گذشت، کسان درخور توجه ديگري نيز از پيروان امام جواد عليهالسّلام در کوفه ميزيستند که شرفياب شدن به حضور امام خود بهترين گواه برجسته بودن آنان است. اما از آنجا که موقعيت آنها در شهر کوفه و پيوند آنان با صفوان و ابن سنان، نمايندگان امام، از ديد ما پنهان است و يا آگاهيهاي کافي پيرامون آنها به چشم نميخورد، از اين رو نتوانستيم آنها را جزو نيروهاي مرکزي به شمار آوريم، لذا ياد آنان را در پايان بحث قرار داديم.
1ـ مروک بن عبيد بن سالم بن ابي حفصه
نام اصلي وي «صالح» است. او فروشنده مرواريد بود و از پيروان امام جواد عليهالسّلام به شمار ميرفت و از بستگان نشيط بن صالح خدمتگزار امام موسي کاظم عليهالسّلام بود و نزد شيعيان فردي مورد اعتماد شناخته ميشد. برخي از شيعيان او را مولي دانسته و از مواليان عمار بن مبارک عجلي ذکر کردهاند.
از فعاليتها و محل سکونت ابن عبيد اطلاع کافي در دست نيست، اما از آنجا که وي از افرادي مانند ابراهيم بن ابي بلاد و علي بن حسن بن ابي فضال و احمد بن نضر و عبدالرحمن بن ابي حماد ـ که در کوفه ميزيستند ـ و منصور بن عباسو يعقوب بن يزيد ـ که در بغداد زندگي ميکردند ـ روايت کرده است، به نظر ميرسد که ابن عبيد يا در يکي از دو شهر کوفه و بغداد به سر ميبرده و يا مسؤوليتهايي در يکي از اين دو شهر داشته است و يا احتمالاً به خاطر فروش مرواريد به يکي از اين دو شهر رفت و آمد ميکرده است. و اما اين که وي به چه منظور نام مستعار انتخاب کرده و يا در صنف فروشندگان مرواريد چه نقشي داشته است، اطلاعي در دست نيست.
2ـ موسي بن عمربن بزيع
وي از اصحاب امام جواد و سپس امام هادي عليهماالسلام بود و نزد شيعيان فردي مورد اعتماد شناخته ميشده است موسي از موالي منصور خليفه عباسي و عموزاده محمدبن اسماعيل بن بزيع بود.
3ـ احمد بن عبدالله کوفي از اصحاب امام جواد عليه السلام.
4ـ ابوسکينه کوفي از اصحاب امام جواد عليه السلام
عبدالهادي احمدي
پينوشتها:
. براقي، حسين بن سيد احمد: تاريخ الکوفه، (نجف، حيدريه، چاپ سوم، 1388 هـ.ق/1968 م) ص41، به نقل از مجالس المؤمنين.
. مقدسي، مطهربن طاهر: البدء و التاريخ، (بغداد، افست مکتبه مثني، 1916) ج5، ص 59.
. مجلسي، محمد باقر: بحارالانوار، (بيروت، وفاء، چاپ سوم، 1403 هـ.ق/1983 م) ج 46، ص 255، به نقل از المناقب ابن شهر آشوب.
. بحار الانوار، ج46، ص 355.
. ابن صباغ مالکي، علي بن محمد بن احمد: الفصول المهمه في معرفة احوال الائمه (ع)، (نجف، عدل) ص 192.
. طوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن بن علي: رجال طوسي (نجف، حيدريه، 1380 هـ.ق/ 1961 م)، ص 142ـ344.
. طوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن بن علي: اختيار معرفةالرجال، به کوشش حسن مصطفوي، (مشهد، دانشگاه مشهد، 1348)، ص 447.
. کاتب واقدي، محمد بن سعد: طبقات الکبير، (بغداد، افست مکتبه مثني، 1325 هـ.ق)، ج6، ص5.
. ابن فرضي، عبدالله بن محمد بن يوسف ازدي حافظ: تاريخ علماء اندلس، (مصر، دارالمصريه، 1966م) ج1، ص 156 و ج2، ص 5 و 21.
. حموي، ياقوت: معجم البلدان، (بيروت، دارصادر، 1957م) ج 5، ص 93.
. کاتب واقدي،محمد بن سعد: طبقات الکبير، ج6. طوسي، محمد بن الحسن: رجال الطوسي، اصحاب امام علي (ع).
. ابن اثير، عزالدين علي: الکامل في التاريخ، (بيروت، دارصادر و داربيروت، 1385 هـ.ق/1965 م) ج3، ص 451 و ج5، ص 303.
. اختيار معرفةالرجال، ص 502.
. سابري: منسوب به سابور «معرب شاپور يا بشاپور يا به شاپور» که نام شهري بوده در فارس، نوعي جامه ابريشمي لطيف و زره محکم ريز بافت و نوعي خرماي لطيف است. ر.ک: فرهنگ عميد.
. نجاشي، احمد بن علي بن عباس: رجال نجاشي، (قم، داوري، 1397هـ.ق) ص 139، طوسي، محمد بن الحسن: الفهرست، به کوشش سيد محمد صادق آل بحرالعلوم، (نجف، مرتضويه)، ص 83. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان عکبري: اختصاص، به کوشش علي اکبر غفاري، (قم، جامعه مدرسين) ص 88.
. بحارالانوار، ج48، ص 258.
. اختيار معرفةالرجال، ص 556؛ رجال طوسي، ص 378.
. رجال نجاشي، ص 139. اردبيلي، محمد بن علي: جامعالرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، (بيروت، دارالاضواء، 1403 هـ.ق/ 1983م) ج1، ص 413.
. اختصاص، ص88. رجال نجاشي، ص 139، اختيار معرفةالرجال ص 502ـ504.
. ابن نديم: الفهرست، (بيروت، دارالمعرفه، بيتا) ص 311؛ همان جا. ص 84. رجال نجاشي، ص 140.
. تاريخ الکوفه، ص 127، به نقل از بلاذري.
. شيخلي، صباح ابراهيم سعيد، اصناف در عصر عباسي، ترجمه هادي عالم زاده، ( تهران، سکه، 1362) ص 56. براقي: تاريخ الکوفه، ص 127، 128.
. اصناف در عصر عباسي، ص 94.
. رجال نجاشي، ص 139.
. واقفه بغداد: از ارکان گروه واقفه شهر بغداد زياد بن مروان قندي بود که در بيت المال هارون کار ميکرد و از نمايندگان حضرت موسي بن جعفر در بغداد بود. وي پس از شهادت آن حضرت به گروه واقفه پيوست و هفتاد هزار دينار دارايي امام را متصرف شد و اما در مصر نماينده امام، عثمان بن عيسي رواسي بود. او پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر اموالي را که در اختيار داشت تصرف کرد و پس از اين که مورد خشم امام رضا (ع) قرا گرفت، توبه کرد و اموال را به امام رضا (ع) برگرداند. رـ ک: رجال طوسي، ص 164، 380. اختيار معرفة الرجال، ص 466، 598، 599؛ صدوق، محمد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه: عيون اخبار الرضا، (قم، زندگي، 1363) ج1، ص 113.
. عيون اخبار الرضا، ج1، ص 114.
. غلو: گروههاي غالي در مجموع اين انديشه را دنبال ميکردند که بدن انسان جايگاه خداوند است و خداوند نور و روح است و به بدن افراد منتقل ميشود. اين گروهها محرمات را مباح و فرايض را ترک ميکردند و به تناسخ اعتقاد داشتند. تحرکات غاليانه از ابتداي قرن دوم هجري با سوار شدن عباسيان بر اين موج شدت بيشتري يافت و پس از روي کار آمدن عباسيان با کشته شدن ابومسلم خراساني جامعه اسلامي با شورشهاي غاليانه نيرومندي مانند: سنباديه در خراسان تاري و راونديه در خراسان و كوفه و استاذسيس و المقنع در خراسان و ماوراء النهر روبرو شد و سرانجام آخرين جنبش از اين نوع در سال 204 هـ.ق به رهبري بابک خرمدين شروع شد و تا 223 هـ.ق ادامه يافت. رـ ک: نوبختي، حسن بن موسي: فرق الشيعه، تصحيح سيد محمد صادق آل بحرالعلوم، (نجف، حيدريه، 1936) ص46، 47.
الکامل في التاريخ، ج5، ص 481، 502، 591 و ج6، ص38، 358 تا 478؛ مشکور، محمد جواد: تاريخ شيعه و فرقههاي اسلام....، (تهران، اشراقي، چاپ سوم، 1362) ص 152، 162.
. اختيار المعرفةالرجال، ص 483.
. حلّي، حسن بن علي بن داود: کتاب الرجال، (تهران، دانشگاه تهران، 1342) ص 413 تا 532؛ طوسي: رجال طوسي: اصحاب امام کاظم (ع).
. فرق الشيعه ص 83، 84.
. دينار؛ از کلمه لاتيني دناريوسDenarius مسکوک طلا که در قديم رواج داشته و به وز ن 4 گرم و 25 ميلي گرم بوده گرفته شده است. قديميترين دينار عربي در سال 695 م در زمان عبدالملک بن مروان رواج يافت. رـ ک: فرهنگ عميد، ماده د.
. خاندان اشعث: خاندان اشعث از قبيله خزاعه بودند و بزرگ اين خاندان محمد بن اشعث از نزديکان منصور خليفه عباسي بود و از جانب وي حکومت دمشق و سپس مصر را به دست آورد. فرزندش محمد نيز از وزيران هارون بود و از جانب وي حکومت خراسان را به دست آورد و سپس فرزندش عباس بن جعفر حاكم آنجا گرديد اين خاندان از زمان خلافت منصور به تشييع روي آوردند و جعفر از اصحاب امام صادق عليه السلام بود و فرزندش عباس با امام رضا عليه السلام مکاتبه داشت. ر. ک: الکامل في التاريخ، ج6، ص 114، 120، 212؛ اعيان الشيعه ج 4، ص 153 و ج9، ص 125؛ جامعالرواة، ج 1، ص 156.
. اختيار معرفةالرجال، ص 459، 460.
. بحار الانوار، ج48، ص 355 به نقل از الغيبة شيخ طوسي.
. اختيار معرفةالرجال، ص 405.
. همان، ص 481.
. بحار الانوار، ج49، ص 58. به نقل از المناقب بن شهر آشوب.
. طوسي، محمد بن الحسن: الغيبه، (تهران، مکتبه نينوي) ص 44.
. تاريخ الامم و الملوک (مصر، استقامه، 1358 هـ/ 1939 م) ج 7/2ـ 116. الکامل في التاريخ، ج6، ص 239. 295.
. ابوالفرج اصفهاني: مقاتل الطالبيين، تر جمه حجةالاسلام سيدهاشم رسولي محلاتي، (تهران، صدوق) ص 480، 481.
. بلاذري، احمد بن يحيي بن جابر: انساب الاشراف، به کوشش محمد باقر محمودي، (بيروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1397 هـ. ق/1977 م) ج 3، ص 141، تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 117؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 302.
. اختيار معرفةالرجال، ص 472.
. ابوالفرج اصفهاني: مقاتل الطالبيين، ص 493؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 305.
. مقاتل الطالبيين، ص 510.
. الکامل في التاريخ، ج6، ص 310.
. اختيار معرفةالرجال، ص 605.
. بحارالانوار، ج 49، ص 268.
. همان، ج 49، ص 219.
. عيون اخبار الرضا، ج2، ص 207، 208.
. مفيد، محمد بن محمد بن نعمان: ارشاد، ترجمه حجةالاسلام سيدهاشم رسولي محلاتي، (تهران، حيدري) ج2، ص 203، طبري: تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 125؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 312؛ مقاتل الطالبيين، ص 500.
. مقاتل الطالبيين، ص 500؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 312.
. اربلي، علي بن عيسي بن ابي الفتح: کشف الغمه في معرفة الائمه، تصحيح سيد ابراهيم ميانجي، (نشر ادب الحوزه) ج3، ص 134؛ عيون اخبار الرضا، ج2، ص 207.
. کشف الغمه في معرفة الائمه، ج3، ص 109.
. تاريخ الامم، و الملوک، ج7، ص 127؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 313.
. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح: تاريخ يعقوبي، (بيروت، دارصادر، بيتا) ج2، ص 448؛ تاريخ الامم و الملوک، ج7؛ الکامل في التاريخ، ج6.
. اثبات الوصية للامام علي بن ابي طالب، ص 177؛ بحار الانوار، ج49، ص 120.
. تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص128؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 313؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص 448؛ مسعودي، علي بن الحسين بن علي: مروج الذهب، (قم، دارالهجره، چاپ دوم، 1404 هـ.ق/1984 م) ج 3، ص 440؛ عيون اخبار الرضا، ج2، ص 165ـ کشف الغمه، ج 3؛ ابن جوزي، شمس الدين ابوالمظفر يوسف بن فرغلي: تذکرة الخواص، (بيروت، مؤسسه اهلالبيت، 1401 هـ.ق/1981 م) ص 315؛ نوبختي، فرق الشيعه، ص 87.
. تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 127؛ فرق الشيعه، ص 87.
. تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 132؛ خطيب بغدادي، ابي بکر احمد بن علي: تاريخ بغداد، به کوشش محمد سعيد عرفي، (مصر، مطبعة السعادة، 1349 هـ./ 1931م) ج2، ص 115؛ ارشاد، ج2، ص 203، 250.
. تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 143، 144؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 342، 343، 344.
. عيون اخبار الرضا، ج2، ص 135.
. بحار الانوار، ج49، ص 227، به نقل از روضه کافي، ج 8، ص 257.
. تاريخ الامم، و الملوک، ج7، ص 144، 145؛ الكامل في التاريخ، ج2، ص 343، 344.
. تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 149، 150؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص 449؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 350.
. تاريخ يعقوبي، ج2، ص 449؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص 351.
. تاريخ الامم و الملوک، ج7، ص 168، 169؛ الکامل في التاريخ، ج6، ص381.
. اعيان الشيعه، ج4 و 9، ص 153 و 125.
. فرق الشيعه ص 86.
. محدثه: يک از فرقههاي مرجثه است. اينان معتقد بودند که تمام اهل قبله بنا به اعتراف ظاهريشان به ايمان، مؤمن هستند. به نظر آنان عمل از نيت و قصد جدا است و معصيت به ايمان آسيب نميرساند. آنها حکم درباره مرتکب گناهان کبيره را به آخرت موکول ميکردند و امامت مفضول بر فاضل را جايز ميشمردند. ر. ک: فرق الشيعه، ص 13؛ بن حزم ظاهري، علي بن احمد: الفصل في الملل و الاهواء و النحل، (بيروت، دارالمعرفه، 1975 م) ج 1ـ2، (شهرستاني، محمد بن عبدالکريم: الملل و النحل) ص 186.
. فرق الشيعه، ص 86؛ اشعري قمي، سعد بن عبدالله ابي خلف: المقالات و الفرق، تصحيح محمد جواد مشکور، (تهران، کاويان، چاپ دوم، 1361 )ص 94.
. فرق الشيعه ص 87، 88.
. المقالات و الفرق، ص 93.
. فرق الشيعه، ص 86. المقالات و الفرق، ص 94.
. مروج الذهب، ج3، ص 439.
. طبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم: دلايل الامامه، (تهران، رضي، چاپ سوم، 1363) ص 204، 205.
. کليني، محمد بن يعقوب: اصول کافي،ترجمه سيدجواد مصطفوي، (تهران، چهارده معصوم، بيتا) ج2، ص 419، 420.
. اختيار معرفةالرجال، ص 528، 529.
. همان، ص 345، 562، 563. رجال نجاشي، ص 177، 181، کتاب الرجال، ص 481، 483، 504، 512، 516، 517.
. اختيار معرفةالرجال، ص 562.
. رجال طوسي، ص 403. 406 (اصحاب امام جواد عليهالسّلام).
. رجال نجاشي، ص 177؛ طوسي: رجال، ص 403.
. فرق الشيعه ص 91، 92.
. اختيار معرفةالرجال، ص 482.
. الغيبه، ص 210، 211؛ اختيار معرفةالرجال، ص 548، 549؛ رجال نجاشي، ص 177، 178.
. اختيار معرفةالرجال، ص 528، 529، 550.
. رجال نجاشي، ص 129، 130.
. اختيار معرفةالرجال، ر. ک: راوياني که از صفوان روايت کردهاند.
. رجال طوسي، ص 361.
. اختيار معرفةالرجال، ص 508.
. رجال طوسي، ص 386.
. اختيار معرفةالرجال، ص 83؛ 84، 582.
. دلائل الامامه، ص 213.
. اختيار معرفةالرجال، ص 508.
. همان، ص 507، 508.
. رجال طوسي، ص 405.
. اختيار معرفةالرجال، ص 503.
. بُنان: لقب عبدالله بن محمد بن عيسي بود. وي برادر احمد بن محمد بن عيسي... اشعري قمي بود که از بزرگان و فقهاي شهر قم به شمار ميرفت. رـ ک: جامعالرواة، ج1، ص 69، 131.
. اختيار معرفةالرجال، ص 508.
. الغيبه، ص 211
. رجال نجاشي، ص 74.
. همان، ص 231.
. اختيار معرفةالرجال، ص503. الغيبة ص211.
. الفهرست، ص 131.
. اختيار معرفةالرجال، ص507، 508.
. تجليل تبريزي: معجم الثقات و ترتيب الطبقات، ( قم، نشر اسلامي، چاپ دوم، 1363) باب سوم، ثقات علي بن ابراهيم، ص 234.
. جامعالرواة، ج1، ص 112.
. تنقيح المقال، ج1، ص213.
. اختيار معرفةالرجال، ص 605.
. تنقيح المقال، ج1، ص 213.
. رجال طوسي، ص 370؛ الفهرست، ص43.
. الفهرست، ص 43؛ کتاب الرجال، ص 82.
. جامعالرواة، ج2، ص 150.
. اختيار معرفةالرجال، حديثهاي شماره: 107، 143، 177، 210، 375، 648، 680، 688، 698؛ رجال نجاشي، ص 86.
. رجال نجاشي، ص 86؛ تاريخ الکوفه، ص 199.
. اختيار المعرفةالرجال، ص 205؛ رجال نجاشي، ص 86.
. اختيار معرفةالرجال، ص 584.
. ابن نديم: الفهرست، ص 309؛ رجال طوسي. ص 347، 372.
. ابن نديم: الفهرست، ص 309، 310؛ و، ص 46، 47.
. اختيار المعرفةالرجال، ص 584.
. ابن نديم: الفهرست، ص 309.
. اختيار معرفةالرجال، ص 585.
. الفهرست، ص 46؛ اختيار معرفةالرجال، ص 556؛ تنقيح المقال، ج1، ص 304، 305.
. رجال طوسي، ص 408.
. تنقيح المقال، ج1، ص
. تاريخ الکوفه، ص 199.
. رجال نجاشي، ص 54.
. نجاشي: رجال، ص 54.
. ابن نديم: الفهرست، ص54.
. طوسي: رجال، ص 366؛ ابن داود: رجال، ص 38، 39.
. طوسي: اختيار معرفةالرجال، ص 548، 549.
. همان، ص 583، 587.
. صفار قمي، محمد بن الحسن بن فروخ: بصائر الدرجات في فضائل آل محمد، تصحيح و تعليق ميرزا محسن کوچه باغي تبريزي (قم، کتابخانه مرعشي، 1404 هـ.ق) ص 246.
. رجال نجاشي، ص 54.
. رجال طوسي، ص54.
. رجال نجاشي،ص 236.
. اختيار معرفةالرجال، حديثهاي شماره: 164، 175، 211، 214، 216، 217ِ، 299، 542، 587، 583، 596، 649، 675، 693، 698، 745.
. محمد بن ابي عمير: وي نامش زياد بن عيسي بود و از مواليان مهلب بن ابي سفره به شمار ميرفت. محمد در شهر بغداد ميزيست و از اصحاب امام موسي کاظم و امام رضا (ع) و امام جواد (ع) بود و در پيشگاه امامان ميان شيعيان و مخالفان شيعه ارج و منزلت والايي داشت. محمد در زمان هارون الرشيد به زندان افتاد و او را به درخت بستند و شلاق زدند و بار ديگر در زمان مأمون نيز به زندان افتاد و سرانجام در 217 هـ.ق وفات يافت. ر. ک: رجال نجاشي، ص 229.
. رجال طوسي، ص 423، 435.
. رجال نجاشي، ص 236.
. الفهرست، ص 20؛ رجال نجاشي، ص 55.
. قمي، حسن بن محمد بن حسن: تاريخ قم، ترجمه حسن بن علي بن حسن عبدالملک قمي، تصحيح جلال الدين تهراني، (تهران، توس، 1361) ص 264.
. سويدي، محمد امين بغدادي، سبائک الذهب، (مصر، مکتبه تجاريه الکبري) ص 71.
. تاريخ قم، ص 264.
. رجال طوسي، ص 360.
. اختيار معرفةالرجال، ص 171، 213.
. جامعالرواة، ج2، ص 150.
- کتاب الرجال، ص 503، 504.
. رجال طوسي، ص 386، 404.
. رجال نجاشي، ص 163؛ رجال طوسي، ص 380.
. جامعالرواة، ج1، ص 444.
. رجال نجاشي، ص 163.
. کليني، محمد بن يعقوب: اصول کافي، کتاب دعا، باب الرغبه و الرهبه، التصريح، ج2، ص 480.
. رجال طوسي. ص 406.
. اختيار معرفةالرجال، ص 402، 453.
. رجال نجاشي، ص 301.
. ابراهيم بن ابي بلاد از اصحاب امام رضا (ع) بود. ر ـ ک: رجال طوسي، ص 369.
. احمد بن نضر اهل کوفه و نزد شيعيان فردي مورد اعتماد بود. ر ـ ک: رجال نجاشي، ص71، 72؛ كتابالرجال، ص47.
. عبدالرحمن بن حماد در شهر کوفه ميزيست و سپس به قم رفت. ر ـ ک: رجال نجاشي، ص 166.
. رجال نجاشي، ص 294.
. اختيار معرفةالرجال.، ص 612.
. رجال طوسي، ص 405، 423.
. کتاب الرجال، ص 355.
. رجال طوسي، ص 399.
|