اطلاعیه پایگاه مذهبی یا غریب

shia-media.ir

 

بهترین مرورگر برای مشاهده این سایت Firefox و بهترین حالت نمایش هم 1024x768 یا 1152x864 می باشد .

فرصت ولایتعهدی امام رضا در نشر معارف اسلامی

فرستادن به ایمیل چاپ

متن زیر مقاله ای است از خطیب توانا و زبان گویای اسلام ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی (رحمة ا.. علیه) تحت عنوان « فرصت ولایت عهدی امام رضا علیه السلام در نشر معارف اسلامی » که در کنگره ی جهانی حضرت رضا علیه السلام در ذی القعده 1404 در دانشگاه علوم اسلامی آستان قدس رضوی منتشر شده است:


بسم الله الرحمن الرحیم

در زمان حکومت بنی امیه وآل مروان ، مسلمانان در سخت ترین شرایط فشار واختناق قرار داشتند ظلم و تعدی خلفاء و عمال جنایتکارشان زندگی را آنچنان بر مردم تلخ و طاقت فرسا نموده بود که پیوسته در نگرانی و ناامنی بسر می بردند . جان و مال ، عرض و شرف ، زن و فرزند، و خلاصه جمیع شوون حیاتی خویش را همواره در معرض خطرات گوناگون احساس می نمودند. بعضی از آنان تعالیم الهی و عدل اسلامی را به شدت پایمال کردند و ظلم وبیدادگری را به اوج خود رساندند.

« قال عمر بن عبدالعزیز: لو جاءت کل امه بخبیثها و جئنا بالحجاج لغلبناهم » عمر بن عبدالعزیز می گفت : اگر هرامتی با خبیث خودش بیاید و ما با حجاج بیائیم بر همه آن ها غلبه خواهیم نمود. ( کامل ابن اثیر ج 4 ص 271 )

حکومت ظالمانه بنی امیه و آل مروان حدود صد سال بطول انجامید در این مدت به نسبتی که بغض و کینه مردم نسبت به آنان رو بتزاید می رفت بهمان نسبت محبت آنان به ائمه معصومین علیهم السلام افزایش می یافت و دوستی اهل بیت رسول گرامی در دلها عمیقتر می شد و این دلبستگی و علاقه مردم به آل رسول صلی الله علیه وآله همچون خاری در چشم بنی امیه بود و همواره آنان را رنج می داد و برای چاره جوئی و حل مشکل ، شیعیان را تحقیر و اهانت می نمودند و به اشکال مختلف آزارشان می دادند و اگر افرادی از آنان در جامعه موثر و نافذالکلام بودند به عنوان شریک مردم بر ضد حکومت یا تحت عناوین دیگر به مرگ محکومشان می ساختند.

ائمه طاهرین علیهم السلام را نیز تحت مراقبت قرار می دادند ، از روابط آزاد مردم با آنان جلوگیری می نمودند تا رفته رفته فراموش شوند و از یاد جامعه بروند و اگر به نتیجه نمی رسیدند سر انجام مسمومشان می ساختند و به حیات مقدسشان خاتمه می دادند.

این کارهای ناروا و ظالمانه نه تنها به محبوبیت اهل بیت آسیبی نرساند بلکه بر محبوبیتشان افزود تا جائی که بنی عباس در قیام انقلابی خود از محبوبیت آل رسول استفاده نمودند و برای بر انداختن حکومت بنی امیه ، خود را طرفدار ائمه معصومین معرفی کردند و بدینوسیله افکار عمومی را متوجه نهضت خویش ساختند و از حمایت شیعیان و دوستداران اهل بیت برخوردار گردیدند. اما اینان نیز پس از آن که در انقلاب پیروز شدند و به هدف خود دست یافتند عملآ روش بنی امیه را در پیش گرفتند و نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شیعیان پاک دل ، بدرفتاری و خشونت راآغاز نمودند.

برای آن که مردم را از امام صادق علیه السلام جدا کنند به دستور منصور دوانیقی خانه حضرت و کوچه های اطراف منزل ، زیر نظر ماورین قرار گرفت و کسی جرات رفت و آمد نداشت و آنقدر سخت گرفتند که بعضی از دوستان آن حضرت برای سوال مسائل دینی ، لباس کاسب دوره گرد پوشیدند و به نام فروش متاع به راهرو خانه امام رفتند حضرت را ملامت نمودند و مسائل مورد نظر را پرسش نمودند اما هر لحظه ممکن بود گرفتار شوند.

موقعی منصور به این فکر افتاد که رفتار خود را با امام تغییر دهد ، از در دوستی وارد شود، و زمینه رفت وآمد حضرت را در کاخ خلافت فراهم نماید تا بدین وسیله گروهی از شیعیان را در علاقه و محبتی که به امام دارند دلسرد کند از این جهت که چرا فرند گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله تغییر روش داده و همکاری با حکومت ظالم منصور را پذیرا شده است و گروه دیگر را به این تصور وا دارد که حکومت منصور، بر حق و مرضی خداوند است و اگر چنین نبود مورد امضای امام معصوم قرار نمی گرفت و حضرتش آن را تلقی به قبول نمی فرمود و نتیجه در هر دو صورت به نفع حکومت عباسی خواهد بود .

« فارسل الیه لم لا تغشانا کما یغشانا سائرالناس ؟ »
پیام فرستاد چرا شما همانند سایر مردم با ما رفت وآمد نمی نمائی؟

امام علیه السلام پاسخ داد :

« ما عندنا من الدنیا ما نخافک علیه ولا عندک من الاخره ما نرجوک له ولا انت فی نعمه فنهنئک علیها ولا تعدها نقمه فنعزیک علیها فلم نغشاک ؟ نزد ما از ذخائر دنیوی چیزی نیست که برآن تو بترسیم و نزد تو ازآخرت چیزی نیست که برای نیل به آن امیدوار به تو باشیم . نه در نعمتی قراردادی که به تو تبریک بگوئیم و نه وضع موجود خود را نقمت و مصیبتی به حساب آوری که تو را تسلیت دهیم پس برای چه با تو رفت وآمد نمائیم ؟

گرچه جواب امام علیه السلام برای منصور ، بسیار سنگین بود اما او با وقوفی که به ارزش معنوی و نفوذ اجتماعی آنحضرت داشت سنگینی پاسخ را نادیده گرفت و به امید جلب موافقت امام ، پیام دیگری به این صورت فرستاد:

« انک تصحبنا لتنصحن » با ما مصاحبت می فرمائید که نصیحت و اندر زمان گوئید.

امام صادق علیه السلام پاسخ داد : « من اراد الدنیا فلا ینصحک و من اراد الاخره فلا یصحبک » کسی که هدفش دنیا است تو را پند واندرز نمی دهد و کسی که طالب آخرت است با شما همنشین و مصاحب نمی شود. ( الامام الصادق و المذاهب الاربعه مجلد 2 ص 108 )

منصور دوانیقی از امام صادق علیه السلام مایوس شد و دانسا آنحضرت دعوتش را اجابت نمی نامید. با وی روابط دوستانه برقرار نمی سازد، و به کاخ خلافت رفت وآمد نخواهد نمود از آن پس بر فشار خود افزود و به صور مختلف امام علیه السلام و شیعیان را در مضیقه گذارد و بالخره لا مسموم نمودن آنحضرت به حیات مقدسش خاتمه داد هرون الرشید نیز با موسی بن جعفر علیهمالسلام روش ظالمانه ای داشت حضرتش را زندانی نمود و سر انجام با سم به حیات مقدسش خاتمه داد .

موقعی که مامون عباسی به خلافت رسید و برکسی فرمانروائی مستقر گردید مصمم شد برنامه ای را که منصور دوانیقی می خواست در مورد امام صادق علیه السلام پیاده کند نتوانست ، او در مورد حضرت رضا علیه السلام به موقع اجراؤ بگذارد، امام را در دستگاه خلافت وارد نماید ، و یکی از مقامات عالی مملکت را به حضرتش بقبولاند. برای نیل به این هدف اول از راه خواهش و درخواست وارد شود و اصرار نماید اگر امام اجابت نفرمود به تخویف و تهدید، متوسل گردد و اگر نتیجه نگرفت صریحآ حضرتش را بین بول مقام یا کشته شدن مخیر نماید.

از پی تصمیم برنامه کار را طرح نمود دستور داد حضرت رضا علیه اسلام را از مدینه به خراسان کنتقل نمایند و در ضمن دستور از جهت سیاسی ، چگونگی حرکت ، مسیری را که می پیمایند، و شهرهائی را که از آن ها عبور خواهند نمود تعیین کرد . حضرت با بی میلی و کراهت باطنی به این سفر الزامی تن داد و پس از زیارت قبر رسول اکرم صلی الله علیه وآله و دیگر مشاهد مشرفهبا خانواده خود وداع نمود و را خراسان را در پیش گرفت . امام علیه السلام منازل و شهرهای بین راه را پشت سر گذارد و به خراسان وارد شد مامون خویشتن را برای مذاکره و گفتگو مهیا نمود روز ملاقات تعیین شد و سخنانی که بین آن دو رد وبدل گردید به شرحی است که ذیلآ توضیح داده می شود :

« عن ابی الصلت الهروی ان المامون قال الرضا علیه السلام یا بن رسول الله قد عرفت علمک و فضلک و زهدک و ورعک و عبادتک و اراک احق بالخلافه منی . فقال الرضا علیه السلام بالعبودیه لله عز وجل افتخر و بالزهد فی الدنیا ارجو النجاه من شر الدنیا و بالورع عن المحارم ارجو الفوز بالمغانم و با التواضع فی الدنیا ارجو ارفعه عندالله عزوجل » ؛ ای فرزند رسول خدا من از مراتب علم ، فضل ، زهد، تقو، و عبادتتان آگاهم و شما را برای امر خلافت از خود شایسته تر می دانم . پیش از آن که مامون ، به سخن ادامه دهد و حضرت را با مشکلی مواجه سازد به پاسخ مبادرت نمود و فرمود : به بندگی خداوند مباهات می نمایم ، با زهد در دنیا امیدوارم از شر دنیا مصون بمانم با ورع و پرهیز از گناهان به فوائد و منافع ورع امیدوارم و با تواضع در دنیا امید ترفیع مقام در پیشگاه الهی دارم .

« فقال له المامون فانی قد رایت ان اعزل نفسی عن الخلافه و اجعلها لک و ابایعک فقال له الرضا علیه السلام ان کانت هذه الخلافه لک و الله حعلها لک فلا یجوز لک ان تخلع لباسآ البسک الله و تجعله لغیرک و ان کانت الخلافه لیس لک فلا یجوز لک ان تجعل لی ما لیس لک » ؛ مامون گفت : به نظرم آمده است که من خویشتن را از خلافت عزل نمایم و این مقام را برای شما قرار دهم و خودم با شما بیعت کنم حضرت فرمود: اگر خلافت به شما تعلق دارد و خداوند آن منصب را مخصوص شما قرار داده جایز لباسی را که باری تعالی برشما پوشانده از بربدرآوری و به دیگری بپوشانی و اگر خلافت متعلق به شما نیست حق نداری چیزی که به شما ارتباط ندارد به من واگذار نمائی.

« فقال له المامون یا بن رسول الله فلابد لک من قبول هذا الامر فقال لست افعل ذالک طائعآ ابدآ فما زال یجهد به ایامآ حتی یئس من قبوله فقال له فان لم تقبل الخلافه و لم تجب مبا یعتی لک فکن ولی عهدی لتکون لک الخلافه بعدی » ؛ مامون گفت : جز پذیرش مقام خلافت چاره ای ندارید حضرت فرمود مایل نیستم و آن را قبول نمی کنم مامون ، چندین روز به اصرار خویش ادامه داد و علی بن موسی همچنان در نفی خود مقاوم بود و پاسخ منفی می داد وقتی ما مون ناامید گردید به حضرت عرض کرد اگر خلافت را نمی پذیری و دستم را برای بیعت رد می کنی پس ولایت عهدی مرا پذیرا باش تا که مقام خلافت بعد از من برای شما باشد.

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدتقی فلسفی ( طاب ثراه )

« فقال الرضا علیه السلام والله لقد حدثنی ابی عن ابائه عن امیرالمومنین علیهم السلام عن رسول اییه صلی الله علیه وآله : انی اخرج من الدنیل قبلک مسمومآ مقتولآ بالسم مظلومآ تبکی علی ملائکه السماء و ملائکة الارض ، و ادفن فی ارض غربه الی جنب هارون الرشید فبکی المامون ثم قال له یابن رسول الله و من ذاالذی یقتلک او یقدر علی الاسائه و انا جی ؟ فقال الرضا علیه السلام : اما انی لو اشاء ان اقول لقلت من ذاالذی یقتلنی ؛ حضرت قسم یاد کرد که پدرم از پدران خود از علی علیه السلام از رسول گرامی صلی الله علیه وآله حدیث نمود.که من پیش از مرگ تو با سم کشته می شوم و مظلوم از دنیا می روم فرشتگان آسمان وزمین بر من گریه می کنند در سر زمین غربت پهلوی هارون الرشید دفن خواهم شد. مامون از شنیدن سخن حضرت گریست و گفت در ایام حیات من کیست که بتواند شما را بکشد یا بدرفتاری نماید حضرت فرمود اگر بخواهم می توانم بگویم قاتل من کیست .

« فقال المامون یابن ارسول الله انما ترید بقولک التخفیف عن نفسک و دفع هذا الامر عنک لیقول الناس انک زاهد فی الدنیا فقال الرضا علیه السلام : والله ما کذبت منذ خلقنی ربی عزوجل و ما زهدت فی الدنیا للدنیا و انی لاعلم ما ترید فقال المامون و ماارید؟ قال علیه السلام: الامان علی الصدق؟ قال لک الامان قال : ترید بذلک ان یقول الناس ان علی بن موسی الرضا لم یزهد فی الدنیا بل زهدت الدنیا فیه الا ترون کیف قبل ولایه العهد طمعآ فی الخلافة ؛ مامون گفت مقصود شما از آنچه می گوئید آن است که زیر بارمسولیت نروید و این مقام را از خود بگردانید تا مردم بگویند شما زاهد وبه دنیا بی اعتنا هستید . حضرت رضا علیه السلام قسم یاد کرد از روزی که خداوند مرا آفریده هرگز دروغ نگفته ام و بی اعتنائی من به عناوین دنیوی برای دنیا طلبی نیسصت و من مقصود شما را از اینهمه اصرار می دانم . مامون گفت چه قصدی ؟ حضرت فرمود اگر بگویم در امانم ؟ گفت در امان: فرمود منظور شما اینست که مردم درباره من بگویند این علی بن موسی نبود که به دنیا اعتنا نداشت بلکه دنیا بود که در دسترس او قرار نمی گرفت آیا نمی بینید اکنون دنیا با او مساعد شده چگونه ولایت عهدی را به طمع خلافت قبول نموده است .

« فغضب المامون ثم قال انک تتلقانی ابدآ بما اکرهه و قد امنت سطوتی فبالله اقسم لئن قبلت ولایه العهد والا اجبرتک علی ذلک فان فعلت والا ضربت عنقک فقال الرضاعلیه السلام قد نهانی الله تعالی ان القی بیدی الی التهلکه فان کان الامر علی هذا فافعل ما بدالک و انا اقبل ذالک علی ان لا اولی احدآ ولا اعزل احدآ و لا انقض رسمآ ولا سنته واکون فی الامر من بعید مشیرآ فرضی منه بذلک و جعله ولی عهده علی کراهه منه علیه السلام ذلک ؛ مامون از سخن حضرت رضا علیه السلام به خشم آمد و گفت از این پس برخورد من با شما بگونه ای خواهد بود که بر وفق میلم نیست شما از قهر من خویشتن را در امان یافتی به خدا قسم باید ولایت عهدی را بپذیری اگر قبول نکنی مجبورت خواهم نمود و اگر باز هم از پذیرش ابا نمودی شما را خواهم کشت حضرت رضا (ع) فرمود: خداوند مرا نهی نموده از اینکه با دست خویش خود را به هلاکت افکنم اگر کار بدین منوال باشد ناچار ولایت عهدی را قبول کنم به شرط آن که نه کسی را به کار یگمانم ، نه کسی را از کاری عزل کنم ، و نه رسم و سنتی که معمول است نقض نمایم فقط دورادور طرف مشاوره باشم مامون به شرائط آن حضرت ، رضایت داد و امام با بی میلی ولایت عهدی را قبول نمود.

« عن محمد بن عرفه قال قلت الرضا علیه السلام یابن رسول الله ما حملک علی الدخول فی ولایه العهد؟ فقال ما حمل جدی امیرالمونین علی الدخول فی الشوری » ؛ محمد بن عرفه می گوید به حضرت رضا عرض کردم چه چیز شما را واداشت که در امر ولایت عهدی وارد شوید؟ در پاسخ فرمود همان چیزی که جدم علی علیه السلام را واداشت که در شورا وارد شود. یعنی خطر قتل .

منطقه خراسان در عصر مامون ، مرکز نیرومند کشور اسلام بود و از نظر سیاسی در دنیای آن روز اهمیت بسیار داشت . دانشمندان و سیاستمداران از گوشه وکنار جهان به آنجا می آمدند و ضپیرامون مسائل مختلف بررسی و تحقیق می کردند حضرت رضا علیه السلام با سمت ولایت عهدی و با قید عدم مداخله در امور اجرائی کشور فرصتی متانسب و وقتی بالنسبه وسیع داشت و می توانست به سوالات دانشمندان جهان در رشته های مختلف جواب دهد و همچنین پرسشهای علمای ادیان را عمومآ و علمای اسلام راخضوضآ پاسخ گوید.این برنامه کم و بیش در اغلب روزها ادامه داشت و با بیان امام ، حقائق ناشناخته بسیاری روشن گردید که قسمتی از آن ها در کتب ضبط شده و هم اکنون در دسترس اهل مطالعه قرار دارد.

یکی از مسائلی که در عصر خلفای اموی و عباسی از جهت دینی و سیاسی اهمیت بسیار داشت این بود که روشن شود شرائط جانشینی پیامبر اسلام چیست و چه افرادی حق دارند بعد از آن حضرت پیشوا و رهبر مسلمانان باشند . هر یک از ائمه طاهرین علیهم السلام از آنجمله حضرت علی بن موسی الرضا در عصر خود به مقداری که ممکن بود با استناد به آیات قرآن شریف و احادیث رسول اکرم صلی لله علیه وآله پیرامون امر امامت و شرائط امام سخن می گفتند و مجموع سخنانشان روشنگر این واقعیت بود که زمامداران اموی و عباسی برای جانشینی پیشوای اسلام شایستگی ندارند.

نکته جالب در مورد علی بن موسی الرضا این است که آن حضرت پس از قبول مقام ولایت عهدی همانند پیش از آن با صراحت صحبت می کرد و کمترین تغییری در روش خود نداد . او در مقام بیان شرائط و اوصاف امام ، تمام گفتنی ها را بی پروا در حضور غیاب مامون بیان می نمود و ابا نداشت از اینکه سخنانش برای مقام خلافت سنگین و گران باشد.

موقعی که حضرت رضا علیه السلام از مدینه به خراسان می رفت وارد نیشابور شد اصحاب حدیث از حضرت درخواست حدیثی نمودند امام علیه السلام روایتی را که آباء گرامیش از رسول خدا از جبرئیل از باری تعالی درباره کلمه توحیدحدیث نموده بوند خواند.

« لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی »
کلمه توحید قلعه من است هر کس در آن وارد شود از عذابم در امان است .
« فلما مرت الراحله نادی بشروطها و انا من شروطها » ( ثواب الاعمال ص 21 )

پس از آن که مرکب حرکت کرد حضرتش ندا در داد کلمه توحید شروطی دارد و من یکی از آن شروطم یعنی کلمه توحید زمانی ایمنی بخش و مایه نجات است که واجد جمیع شرائط باشد و امامت گزیدگان الهی که من یکی از آنانم از جمله شروط کلمه توحید است .

علی بن موسی الرضا علیه السلام می دانست این سخن با حضور آن همه جمعیت پنهان نمی ماند و گزارش آن به اطلاع مامون می رسد ولی حضرتش بدون پروا آن را به زبان آورد و مردم ضرورت معرفت امام و اهمیت مقام امامت متوجه نمود.

حضرت رضاعلیه السلام نه فقط در نیشابور این چنین صریح ; مقام امام را در شان دین بیان نمود بلکه پس از مواجهه با مامون و ملزم شدن به قبول ولایت عهدی نیز همین روش را ادامه داد و همه جا پیرامون امر امامت در کمال صراحت سخن گفت و در اینجا به پاره ای از موارد اشاره می شود

« روی ان المامون بعث الفضل بن سهل ذاالریا ستین الی الرضا علیه السلام فقال له: انی احب ان تجمع لی من الحلال والحرام ئالفرائض والسنن فانک حجه الله علی خلقه و معدن العلم. فدعا الرضاعلیه السلام بدواه وقرطاس و قال للفضل اکتب.

مامون، فضل بن سهل ذوالریاستین را به حضور حضرت رضا علیه السلام فرستاد و پیام داد دوست دارم برای من از حلال و حرام و واجبات و مستحبات مجموعه ای تهیه نمائید چه آن که شما حجت باری تعالی بر مردم و معدن آگاهی و علمید حضرت دستور د اد دوات و کاغذ آورند و به فضل فرمود بنویس.

کلام امام علیه السلام با نام حضرت باری تعالی آغاز گردید سپس شهادت کلمه توحید و صفات حضرتش بیان شده آنگاه از شهادت به نبوت حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و مقام خاتمیت پیامبر گرامی نام برده و بعد از آن لزوم تصدیق به تمام محتوای قران شریف از محکم و متشابه ، خاص و عام ، وعده ووعید، و ناسخ و منسوخ را خاطر نشان ساخته آنگاه از امر امامت و اهمیت آن سخن گفته و اسم مبارک علی بن ابیطالب امیرالمومنین و حسن وحسین علیهم السلام را صریحآ ذکر فرموده و از دیگر امامان تا آن روز به اجمال یاد نموده است در پایان نامه به قسمتهائی از احکام فرعی اسلام در امور عبادی و غیر عبادی اشاره کرده حتی پاره ای از احکام اختصاصی بانوان در آن مجموعه آمده است . حضرت رضا علیه السلام در خلال بیانات خود چند جمله راجع به ارزش مقام امام فرموده که چون شاهد این بحث است عینآ نقل می شود.

« و انهم العروه الوثقی و ائمه الهدی و الحجه علی اهل الدنیا حتی یرث الله الارض و من علیها و هو خیرالوارثین و ان کل من خالفهم ضال و مضل تار ک للحق و الهدی و انهم المعبرون عن القران الناطقون عن الرسول بالبیان من مات لایعرفهم ولا یتولاهم باسمائهم واسماء ابائهم مات میته جاهلیه » ( تحف العقول ص 415 )

ائمه طاهرین علیهم السلام دستگیره محکم و پیشوایان هدایت و حجت الهی بر اهل دنیا هستند تا عمر عالم بسر آید و خداوند وارث زمین و موجودات آن گردد که او بهترین وارث است آنکس که مخالف امامان باشد گمراه و گمراه کننده است و تارک حق و هدایت ائمه معصومین علیهم السلام مفسر قران و سخنگوی رسول گرامیهستند هر کس بمیرد دوستدارشان نباشد و آنان را به اسماء خودشان و پدرانشان نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است .

« عن عبدالعزیر بن مسلم قال : کنا مع الرضا علیه السلام بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعه فی بدء مقدمنا فاداروا امر الامامه و ذکروا کثره اختلاف الناس فیها فدخلت علی سیدی (ع) فاعلمته خوض الناس فیه فتبسم علیه السلام ثم قال … ان الامامه اجل قدرآ و اعظم شانآ و اعلی مکانآ و امنع جانبآ و ابعد غورآ من ان یبلغها الناس بعقولهم او ینالوها بارائهم او یقیموا امامآ باختیارهم . ان الامامه خص الله عزوجل بها ابراهیم الخلیل علیه السلام بعد النبوه و الخله مرتبه ثالثه و فضیله شرفه بها و اشاد بها ذکره فقال : «انی جاعلک للناس امام »فقال الخلیل (ع) سرورآ بها « ومن ذریتی » قال الله تبارک و تعالی «ولاینالعهدی الظالمین » فابطلت هذه الایه امامه کل ظالم ال یوم القیامه.

عبدالعزیز مسلم می گوید : ما به حضرت رضا علیه السلام در مرو بودیم اوائل ورودمان در یکی از روزهای جمعه به مسجد جامع رفتیم کسانی که در مسجد بودند خواستند در امر امامت گفتگو شود و اظهار د اشتند که مردم درباره امر امامت اختلاف نظر بسیار دارند بعدآ که حضور امام شرفیاب شدیم جریان امر و بحث مردم را در امر امامت بعرض رساندم حضرت تبسمی فرمود سپس آغاز سخن کرد و شرح مبسوطی پیرامون اوصلف امام و مقام امامت بیان نمود که در اینجا قسمتهائی ازآن نقل می شود.

قدر و منزلت و شان و مقام امامت بالاتر از این است که مردم با عقل های خویش به عمق آن برسند و با آراء خود بدان دست یابند یا آن که به اختیار خویشتن امامی برگزینند و بر مسند امامت مستقرش سازند. امامت مقام سومی است که خداوند پس از نبوت و خلت به حضرت ابراهیم اختصاص داده ، فضیلتی است که وی را به آن مفتخر نموده ، و بدینوسیله نامش را بالا برده و فرموده است من تو را برای مردم امام قرار دادم . ابراهیم از روی سرور و شادی درخواست نمود که ذریه من نیز از این افتخار برخوردار باشند خداوند فرمود عهد من به ستمکاران نمی رسد و این آیه امامت هر ظالمی را تا قیام قیامت ابطال نموده است .

سپس حضرت رضا علیه السلام با ذکر بعضی از آیات کتاب مجید از فرزندان صالح و شایسته حضرت ابراهیمسخن می گوید که خداوند آنان را امام و پیشوا قرار داده و به فرمان او مردم را هدایت می نمایند آنگاه می فرماید:

« فلم تزل فی ذریته یرثها بعض عن بعض قرنآ فقرنآ حتی ورثها الله تعالی النبی صلی الله علیه وآله فقال جل و تعالی ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا والله ولی المومنین ( سوره 3 آیه 68 ) فکانت له خاصه ... » ( کافی ج 1 ص 199 )

پیوسته امامت در ذریه حضرت ابراهیم بود و قرن بعد از قرن ، اشخاص صالح امر امامت را عهده دار می شدند تا خداوند این ارث مقدس را به نبی اکرمصلی الله علیه وآله منتقل نمود و در این باره فرمود اولی و احق به ابراهیم خلیل پیروان او و همچنین پیغمبر گرامی اسلام و مومنین راستین هستند و خداوند ولی مومنین است پس امر پیشوائی و امامت به او اختصاص یافت و او به امر باری تعالی این مقام رفیع را به علی علیع السلام واگذار نمود و طبق سنت الهی در ذزیه پاک و صالح او که به فضل باری تعالی واجد علم و ایمانند مستقر گردید و این امر تا قیامت در فرزندان علی علیه السلام باقی خواهد بود زیرا بعد از نبی اسلام پیامبر دگری مبعوث نمی شود تا امر امامت به وی منتقل گردد . پس این افراد نادان از کجا و با چه معیار و ملاکی ، امام انتخاب می نمایند امامت مقام و منزلتی است برای پیامبران و ارثی است برای اوصی، امامت خلافت خد، جانشینی رسول ، مقام امیرالمومنین علیه السلامو میراث حضرت حسن وحضرت حسین است .

« الامام واحد دهره لا یدانیه احد ولا یعادله عالم ولا یوجد منه بدل ولاله مثل ولا نظیر مخصوص بالفضل کله من غیر طلب منه له ولا اکتساب بل اختصاص من المفضل الوهاب » ( کافی ج 1 ص 201 و 202 )

امام ، یگانه فرد در عصر خویشتن است . کسی از جهت کمال در قرب وی قرار ندارد و عالمی از نظر علم ، همتا و عدل او نیست. نه کسی را می توان یافت که جایگزین وی گردد ونه برای او همانند و مثلی پیدا می شود. واجدتمام فضائل و کمالات است بدون آن که خودش از پی تحصیل علم و کسب معارف رفته باشد بلکه این موهبت بزرگ خصیصه ای است که پروردگار وهاب به امام اعطا فرموده است .

حضرت رضا علیه السلام در خلال این حدیث مطالب بسیاری را پیرامونمقام امام بیان نموده و برای هر قسمت آیاتی را از کتاب مجید شاهد آورده و در اواخر سخنان خود چنین فرموده است : « ان العبد اذا اختاره لله عزوجل لامور عباده شرح صدره لذلک واودع قلبه ینابیع الحکمه و الهمه العلم الهامآ فلم یعی بعده بجواب ولا یحیرفیه عن الصواب فهو معصوم موید موفق مسدد قد امن من الخطایاوالزلل والعثار ، یخصه الله بذلک لیکون حجته علی عباده و شاهده علی خلقه و ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه او یکون مختارهم بهذه الصفه فیقدمونه » ( کافی ج 1 ص 202 و 203 )

وقتی خداوند فردی را برای اداره امور بندگان خود انتخاب می نماید شرح صدرش عطا می کند، در قلبش منابع حکمت می سپارد، و به او علم ، الهام می فرمابد. بر اثر این عنایات در جواب سوالات عاجز نمی ماند و از راه حق و شناخت واقع منحرف نمی شود او معصوم و مورد تائیید و توفیق حضرت باری تعالی است در گفتارو رفتار ، مصون از خطا و لغزش و فرو افتادن است حضرت باری تعالی این صفات را به وی اختصاص می دهد برای آن که حجت و گواه بر او بر بندگان باشد و این فضل و عنایتی است از طرف خداوند که به هر کس بخواهد عطا می فرماید که خداوند صاحب فضل و رحمت عظیم است . آیا مردم قدرت دارند چنین مزایائی را به گزیده خود بدهند یا می شود انتخاب شده آنان دارای چنین صفات و خصائصی باشد تا او را امام و پیشوای خود قرار دهند.

خلاصه در این حدیث علی بن موسی الرضا علیه السلام در مرو که مرکز حکومت و قدرت مامون بود پیرامون امر امامت و مقام امام مبسوطآ بحث فرموده وبا استفاده از آیات کتاب مجید و کلمات رسول گرامی اهمیت این مقام رفیع را با واقع بینی بیان فرموده است .

در روایت دیگری آمده است که حضرت رضا علیه السلام در مرو به مجلس مامون تشریف فرما شد و در آنجا عده ای از علمای عراق و خراسان حضور داشتند در آن جلسه نیز پیرامون امر امامت بین حضرت رضا و مامون و سایر علمای حاضر در مجلس سخنانی رد وبدل گردید که مختصری از آن در اینجا ذکر می شود.

فقال المامون اخبرونی عن هذه الایه « ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا » . « فقالت العلماء ارادالله بذلک الامه کلها فقال المامون ما تقول یا ابا الحسن؟ فقال الرضا علیه السلام لا اقول کما قالوا ولکنی اقول ارادالله بذلک العتره الطاهره فقال المامون و کیف عنی العتره الطاهره من دون الامه فقال له الرضا علیه السلام : انه لوارادالامه لکانت باجمعها فی الجنه » ( عیون اخبار الرضا باب 23 حدیث 1 )

مامون از علمای محضر پرسید مقصود از بندگان گزیده الهی که خداوند آنان را وارث کتاب مجید قرارداده کیانند؟ در جواب گفتند مقصود تمام امت اسلام است . آنگاه مامون متوجه حضرت رضا علیه السلام شد و عرض کرد شما چه م فرمائید؟ حضرت فرمود: من سخن اینان را نمی گویم بلکه می گویم خداوند در این آیه عترت طاهره را اراده فرموده است مامون پرسید چگونه مقصود عترت است و امت نیست ؟ حضرت فرمود اگر مقصود امت باشد باید بگویم تمام امت اسلام بهشتی هستند زیرا درآیه بعد فرموده تمام وارث کتاب داخل بهشت می شوند « جنات عدن یدخلونها... » ( سوره 33 آیه 33 ) پس وارث کتاب برای عترت طاهره است نه برای غیر آنان.

« فقال المامون من العتره الطاهره؟ فقال الرضا علیه السلام الذین وصفهم الله فی کتابه فقال عز وجل : « انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیر »( سوره 35 آیه 32 ) و هم الذین قال رسول الله صلی الله علیه وآله انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی الا و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفون فیهما ایها الناس لا تعلموهم فانهم اعلم منکم » ( عیون اخبار الرضا باب 23 )

مامون پرسید عترت طاهره کیانند حضرت فرمود کسانی هستند که خداوند در آیه تطهیر آنان را توصیف فرموده است کسانی هستند که رسول اکرم فرموده :دو امانت بزرگ بین شما می گذارم کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند آگاه باشید این دو از هم جدا نمی شوند تا قیامت کنار حوض بر من ورود نمایند. بنگرید پس از من رفتار شما باآن دو امانت چگونه خواهد بود . ای مردم به عترت من چیزی نیاموزید که آنان خود از شما عالم ترند.

نتیجه آن که حضرت رضا علیه السلام بر اثر فشار شدید مامون ، ولایت عهدی را قبول نمود اما بعد از این پذیرش نه فقط در زمینه نشر معارف اسلامی و بیان حقوق اهل بیت علیهم السلام دچار محدودیت نشد بلکه در شرائطی قرار گرفت که توانست در سطح وسیع و گسترده با علمای اسلام و علمای دیگر مذاهب سخن بگوید، به سوالاتشان پاسخ دهد، و حقائق را روشن نمایدو همچنین توانست با استناد به آیات قران شریف و احادیث رسول گرامی صلی الله علیه وآله از حقوق عترت دفاع کند و بر خلاف مصالح سیاسی خلیفه وقت پیرامون امر امامت بدون تقیه ، بحث نماید.

جالب آن که گاهی افراد از علی بن موسی الرضا علیه السلام سوالات شرعی می نمودند و حضرتش طبق فقه اهل بیت علیه السلام به آن سوالات پاسخ می داد و پروا نداشت از اینکه بعضی از پاسخها برای سائل یا وابستگان مقام خلافت سنگین و گران باشد.

« عن ابی سعید الخراسانی قال دخل رجلان علی ابن الحسن الرضا بخراسان فسئلاة عن التقصیر فقال لا حدهما وجب علیک التقصیر لانک قصد تنی وقال للاخر وجب علیک التمام لانک قصدت السلطان » ( وسائل ج 5 باب 8 ، صلوه مسافر حدیث 6 )

ابی سعید خراسانی می گوید: دو نفر در خراسان حضور حضرت رضا آمدند و درباره نماز قصر سوال نمودند به یکی از آن دو نفر فرمود برشما قصر نماز واجب است زیرا نیت تو در این سفر ملاقات من بود و به آن دیگری فرمود برتو واجب است نماز بخوانی زیرا سفرت به قصد ملاقات مامون سلطان وقت بوده یعنی نیت معصیت داشته ای.

خلاصه حضرت رضا عیه السلام با سمت ولایت عهدی مامون گفتنی ها را با صراحت می فرمود و واقعیتها را آشکار می ساخت . مدتی جریان امر بدین منوال گذشت سرانجام مامون متوجه شد که با اصرار و تهدید، ولایت عهدی را به حضرت رضا قبوانده ما از این کار رفی نبسته و نفعی نبرده است چه با این انتصاب ، نتوانست دستگاه خلافت را در افکارعمومی تنزیه کند و موجبات خوش بینی مردم را نسبت به مقام خلافت فراهم آورد و نتوانست از محبوبیت حضرت رضا بکاهد و شیعیان اهل بیت را از بدبینی و انتقاد نسبت به حکومت عباسی بازدارد لذا به فکر افتاد علی بن موسی الرضا علیه السلام را مسموم کند وبا قتل آن حضرت از گسترش مذهب تشیع و ازدیاد روز افزون محبان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام جلوگیری نماید. و پنهانی به این عمل خائنانه دست زد و به حیات پر برکت آن امام بزگوار خاتمه داد.

 

رضا باقرزاده ـ ششم اردیبهشت ماه 1385

منبع: پایگاه تخصصی امام رضا ؛ رضوی

 

نظرسنجی

به عنوان پرونده ویژه؛ مایلید به بررسی کدامیک از مراحل هجرت امام از مدینه به مرو پرداخته شود؟

امکانات

اوقات شرعی


اعلانات پایگاه

پیـــوندها

پخش زنده از حرم مطهر

live

آمار سایت